انواع مقاله و تحقیق و انشا و... http://imansp.mihanblog.com 2020-05-22T18:59:16+01:00 text/html 2009-04-06T12:23:08+01:00 imansp.mihanblog.com ایمان سیری پلنگ دره میرزا تقی خان امیر کبیر http://imansp.mihanblog.com/post/14 <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>میرزاتقی‌خان امیرکبیر صدراعظم ایران در دوره ناصرالدین‌شاه قاجار بود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><BR><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>میرزا تقی خان امیر کبیر, صدراعظم مشهور دورهٔ ناصرالدین شاه قاجار.نام اصلی امیرکبیر محمد تقی بود که بعدها تقی گفته می‌‌شد و عناوین و القابی که به دست آورد بدین قرار است: کربلایی محمد تقی- میرزا محمدتقی خان- مستوفی نظام- وزیر نظام- امیر نظام- امیر کبیر- امیر اتابک اعظم(شوهر خواهر ناصر الدین شاه نیز شد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>).</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>محمد تقی پسر کربلایی قربان، آشپز میرزا عیسی قائم مقام اول بود که در خانه قائم مقام تربیت یافت و در اوایل جوانی به سمت منشی قائم مقام اول به خدمت مشغول گشت و مورد عنایت رجل سیاسی دانشمند قرار گرفت و بعداٌ در دستگاه قائم مقام دوم نیز مورد توجه واقع شد تا جایی که وی را همراه هیاتی سیاسی به روسیه فرستاد و در نامه‌ای در مورد هوش و نبوغ میرزا تقی خان چنین نوشته</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>:</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>خلاصه این پسر خیلی ترقیات دارد و قوانین بزرگ به روزگار می‌‌گذارد. باش تا صبح دولتش بدمد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>در این ماموریت که برای عذرخواهی از قتل گریبایدوف که در ایران رخ داده بود، انجام می‌‌شد، از تزار روسیه معذرت خواست و طوری عمل نمود که مورد تائید و پسند تزار و دربار ایران قرار گرفت. امیرکبیر در سفر به روسیه به مؤسسات فرهنگی، نظامی و اجتماعی آنجا توجه نمود و به این فکر بود که راه ترقی ایران نیز داشتن دانشگاه و تشکیلات نظامی و فرهنگی منظم است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>دومین ماموریت وی رئیس هیات سیاسی ایران به ارزنة‌الروم برای حل اختلاف مرزی بین ایران و امپراتوری عثمانی بود. در این ماموریت که نزدیک به دو سال طول کشید علاوه بر آشنایی با زدو بندهای سیاسی شرق و غرب با دلیری خاصی توانست اختلاف مرزی را به نفع ایران پایان دهد و محمره و اراضی وسیع طرف چپ شط العرب را که مورد ادعای عثمانی‌ها بود به ایران ملحق کرد. این اقدام و پیشنهادهای مفید امیرکبیر، مورد عناد و حسادت حاجی میرزا آغاسی قرار گرفت</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>چون محمد شاه مرد، ناصرالدین میرزا که قصد حرکت به تهران و نشستن بر تخت سلطنت را داشت نمی‌توانست حتی هزینه سفر خود و همراهان را به تهران تهیه کند در این هنگام که امیرکبیر در تبریز و ملقب به امیر نظام بود با ضمانت شخصی پول فراهم کرد و ناصرالدین شاه را به تهران آورد اما درباریان حتی مهد علیا مادر ناصرالدین شاه که در زد و بندهای سیاسی خارجی دست داشت مخالف امیر بودند، ولی ناصرالدین شاه هر روز بر مرتبه و مقامش می‌‌افزود تا جایی که ملقب به امیرکبیر و صدراعظم گردید. در مدت کوتاهی که امیرکبیر صدراعظم بود(در حالی که ناصرالدین شاه در آغاز سلطنت فقط 16 سال داشت) با نبوغ خاص و احساسات پر شور میهن پرستی خود، اقداماتی بس ارزنده کرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>نخست به امنیت داخلی پرداخت. سالار را که در خراسان گردنکشی می‌‌کرد و از جانب روس‌ها و انگلیسی‌ها حمایت می‌‌شد سرکوب کرد. در نامه‌هایی که به نمایندگان سیاسی و نظامی روس می‌‌نوشت و در جواب‌هایی که می‌‌داد، دلیری و ثبات رای و میهن پرستی موج می‌‌زند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>پس از برانداختن سالار از خراسان، فارس و بلوچستان را آرام ساخت و در همه مناطق عشیره نشین و هر جا که ممکن بود آشوبی برخیزد قراول خانه ایجاد نمود و در سراسر مملکت امنیت برقرار گشت</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>در دوره صدارت امیرکبیر ترکمانان که همواره از مدتها پیش به نقاط دور و نزدیک مناطق اطراف خود حمله می‌‌کردند به هیچ اقدام خلافی دست نزدند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>امیرکبیر اقدامات فراوانی در دوره کوتاه صدارت خود به شرح زیر نمود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>:</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>ایجاد امنیت و استقرار دولت</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>تنظیم قشون ایران به سبک اروپایی</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>ایجاد کارخانه‌های اسلحه سازی</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>اصلاح امور قضایی</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>جرح و تعدیل محاضر شرع</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>تأسیس چاپارخانه</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>تأسیس دارالفنون</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><BR><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>روزنامه وقایع اتفاقیه</SPAN><BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>بنای روزنامه وقایع اتفاقیه به سال 1267 از ارزنده ترین تأسیسات اجتماعی امیر است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>بنیانگزار روزنامه در ایران میرزا صالح شیرازی است. از شاگردانی بود که در زمان عباس میرزا برای تحصیل علوم جدید به انگلستان رفت. ضمناً به ذوق خود فن چاپ را آموخت، و از جمله کسانی است که در ایران مطبعه سنگی را تأسیس نمود. به علاوه او را پیشرو اندیشه های سیاسی جدید مغرب زمین در ایران می شناسیم. میرزا صالح نخستین روزنامه ایران را در زمان محمد شاه به سال 1252 در تهران بر پا کرد. روزنامه ای بود که ماهی یکبار با چاپ سنگی منتشر می شد، و بیش از چند سالی دوام نکرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>ذهن امیر درباره روزنامه و ارزش سیاسی و مدنی آن خوب روشن بود، و از روزنامه های فرنگستان آگاهی داشت. حتی خوانده بود که: در شهر فرانکفورت آلمان (امیر اساساً به دولتهای آلمانی توجه خاص داشت) باسمه کردن کاغذ اخبار که از تاریخ 1651 مسیحی.. بنا شده، الی حال مطلقاً بسته نشده، و همیشه در کار باسمه اخبار است. توجه میرزا تقی خان معطوف به دو معنی بود: یکی اطلاع یافتن دولت از اوضاع جهان، و دیگر پرورش عقلانی مردم و آشنا کردن آنها به دانش جدید و احوال دیگر کشورها</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>شماره اول روزنامه وقایع اتفاقیه روز جمعه پنجم ربیع الثانی 1267 (هفتم فوریه 1851) انتشار یافت. در صفحه اول علامت شیر و خورشید ایران و عبارت "یا اسدالله الغالب" نگاشته شده بود. این شماره به عنوان "روزنامچه اخبار دارالخلافه تهران" منتشر گردید. از شمارهً دوم به نام "وقایع اتفاقیه" خوانده شد. و تا ده سال بعد (1277 ه.ق.) به همین اسم نشر می شد. در این سال هنگام تصدی میرزا ابوالحسن خان غفاری کاشانی صنیع الملک، نام آن تغییر کرد و از شماره 474 به روزنامه "دولت علیه ایران" مبدل شد؛ و ضمناً به شکل روزنامه مصور درآمد. این نخستین روزنامه مصوری است که در ایران انتشار یافت. دیری نگذشت که دوباره اسم آن تغییر کرد و به روزنامه "دولتی" بدل شد. پس از آن به نام "روزنامه ایران" منتشر گردید و تا انقلاب مشروط همین اسم را حفظ کرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>وقایع اتفاقیه روزنامه هفتگی بود، با چاپ سنگی بطبع می رسید. شیوه نگارش آن ساده و روشن و بکلی خالی از تقلید و تکلف بود. تا شماره هفدهم آن روزهای جمعه پیش از ظهر انتشار می یافت، از شماره هجدهم به بعد انتشارش به روزهای پنجشنبه موکول گردید. تا شماره 656 انتشار هفتگی آن مرتب بود، از آن پس گرفتار بی نظمی شد. بهای تک شماره آن در سرتاسر ایران ده شاهی، و اشتراک سالیانه اش 24 ریال بود. چون به گوش دولت رسید که کارکنان ولایات سوای بهای روزنامه چیزی از مردم به نام"خدمتانه" گرفته اند؛ اعلام شد که قیمت آن "در کل شهرهای ممالک محروسه بدون اخراجات دیگر" همان ده شاهی است، و مطالبه کردن چیزی بیش از آن "بسیار خلاف رأی امنای دولت" است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>مدیر روزنامه، حاجی میرزا جبار ناظم المهام کنسول سابق ایران در بغداد بود. "مباشر" روزنامه "ادوارد برجیس" انگلیسی، و نویسنده آن "عبدالله ترجمه نویس" بود. روزنامه در مطبعه حاجی عبدالمحمد استاد مطبعه چی چاپ می گردید. حیف که میرزا صالح دوست دیرین امیر درگذشته بود، وگرنه هیچ کس شایسته تر از او برای کار روزنامه نبود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. </FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>نشر علوم جدید</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>فرستادن ایرانیان به خارج برای تحصیلات وتدریس در ایران</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>استخدام استادان خارجی و تصمیم به جایگزینی آنها با ایرانیان</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>ترویج ترجمه و انتشار کتب علمی</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>ایجاد روزنامه و انتشار کتب</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>ترویج ساده نویسی و لغو القاب</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>بنای بیمارستان و رواج تلقیح عمومی آبله</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>مرمت ابنیه تاریخی</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>مبارزه با فساد و ارتشاء(که چون مرضی مزمن در همه شئون زندگانی ایران رخنه کرده بود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>).</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>تقویت بنیه اقتصادی کشور</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>ترویج صنایع جدید</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>فرستادن صنعتگر به روسیه و مقابله صنعتی با روسیه توسط دست توانای استاد کاران اصفهانی</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>استخراج معادن</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>بسط فلاحت و آبیاری</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>توسعه تجارت داخلی و خارجی</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN lang=FA dir=rtl><SPAN dir=rtl></SPAN><FONT face="Times New Roman" size=3>کوتاه کردن دست اجانب در امور کشور</FONT></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><FONT face="Times New Roman" size=3>.</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>تعیین مشی سیاسی معینی در سیاست خارجی</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>اصلاح امور مالی و تعدیل بودجه</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>اقدامات مذکور در واقع شامل همه شئون کشوری می‌‌شد. با لغو یا کسر مقرری‌ها و مستمری ها، عده‌ای با وی دشمن شدند اما چون همین مستمری‌ها که قبلاٌ دیر به دست صاحبان آن می‌‌رسید در روزگار امیر مرتباً بدانها داده می‌شد، تا حدی آنها را راضی کرد. وضع بودجه مملکتی سر و صورتی یافت تا جایی که امیرکبیر حقوق ناصرالدین شاه را نیز محدود کرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>جلو بذل و بخشش‌های او را گرفت و اگر حواله‌ای از شاه می‌‌رسید جواب می‌‌نوشت که اگر این پول پرداخت شود از بودجه بسیار کم می‌شود. در برقراری مستمری برای اشخاص دولتهای خارجی اعمال نفوذ می‌‌کردند تا به موقع بتوانند از وجود آنها در بروز شورش و آشوب و اخلال استفاده کنند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>در این نامه که ملاحظه می‌شود: گاهی به خاک پای همایونی معلوم می‌شود فدوی در وجوه مخارج التفاتی قبله عالم مضایقه و خودداری می‌کند این قدر بر رای همایون آشکار باشد که به خدا من جمیع عالم را برای راحتی وجود مبارک همایونی می‌‌خواهم اگر گاهی جسارتی شود از این راه است. می‌‌خواهد که خدمت شما از جهت پول مخارج لازمه معطل نماند... خود فدوی دیناری به احدی نخواهد داد. آن وجه را که باید به مردم بدهید به مخارج لازمه قشون پادشاهی می‌‌دهد. قبله عالم انشاء الله عیدی مرحمت می‌‌فرمائید ... زیاده جسارت نمی‌ورزد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>دانش و فرهنگ جدید دارالفنون</SPAN><BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>اندیشه امیر در بنای دارالفنون از یک سرچشمه الهام نگرفته بود، بلکه حاصل مجموع آموخته های او بود. آکادمی و مدرسه های مختلف روسیه را دیده بود؛ در کتاب جهان نمای جدید که به ابتکار و زیر نظر خودش ترجمه و تدوین شد، شرح دارالعلمهای همه کشورهای غربی را در رشته های گوناگون علم و هنر با آمار شاگردان آنها خوانده بود؛ و از بنیادهای فرهنگی دنیای جدید خبر داشت</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>وجهه نظر امیر را در ایجاد دارالفنون باید بدرستی بشناسیم. ذهن امیر در اینجا در درجه اول معطوف به دانش و فن جدید بود، و بعد به علوم نظامی توجه داشت. این معنی از مطالعه تطبیقی برنامه درسهای دارالفنون، و نامه های امیر راجع به رشته تدریس استادانی که استخدام شدند، روشن می گردد. رشته های اصلی تعلیمات دارالفنون بنحوی که او در نظر گرفته بود عبارت بودند از: پیاده نظام و فرماندهی، توپخانه، سواره نظام، مهندسی، ریاضیات، نقشه کشی، معدن شناسی، فیزیک و کیمیای فرنگی و داروسازی، طب و تشریح و جراحی، تاریخ و جغرافیا، و زبان های خارجی. مدرسه هفت شعبه داشت، و پاره ای مواد مزبور مشترک بود. در ضمن باید دانسته شود که برای فنون نظامی دستگاه تعلیماتی جداگانه ای در خود تشکیلات لشکری تعبیه نهاد، و شعبه علوم جنگی دارالفنون مکمل آن بشمار می رفت</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>سنگ بنای دارالفنون در اوائل 1266 در زمین واقع در شمال شرقی ارک سلطنتی که پیش از آن سربازخانه بود نهاده شد. نقشه آن را میرزا رضای مهندس که از شاگردانی بود که در زمان عباس میرزا برای تحصیل به انگلستان رفته بود کشید؛ و محمدتقی خان معمارباشی دولت آن را ساخت. و شاهزاده بهرام میرزا به کار بنائی آن رسیدگی می کرد. ساختمان قسمت شرقی دارالفنون تا اواخر 1267 به انجام رسید و مورد استفاده قرار گرفت. بـقـیـه آن تا اوایــل سـال 1269 پایان یافت. چهار طرف مدرسه را پنجاه اطاق "منقش مذهب" هر کدام به طول و عرض چهار ذرع ساخته جلو آنها را ایوانهای وسیع بنا نمودند. در گوشه شمال شرقی تالار تئاتر احداث شد. در پشت دارالفنون کارخانه شمع کافوری و آزمایشگاه فیزیک و شیمی و دواسازی برپا نمودند. چاپخانه ای هم ضمیمه آن گردید، به علاوه کتابخانه و سفره خانه ای ساختند. در ورودی دارالفنون به طرف خیابان ارک "باب همایون" باز می شد؛ در کنونی آن در خیابان ناصریه به سال 1292 ساخته شد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. </FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>امیرکبیر علاوه بر وصول مالیات معوقه و افزودن به درآمد دولت بر توسعه کشاورزی و تجارت نیز افزود، از اسراف و تبذیرها جلوگیری می‌‌کرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>در گماشتن افراد صالح و صدیق بر سر کارها و طرد اشخاص نالایق اهتمام بسیار می‌‌نمود. با متحداشکل کردن سپاه ایران – کارخانه اسلحه سازی در ایران تأسیس کرد که روزانه 1000 تفنگ می‌‌ساخت</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>در بسط فرهنگ و استخدام استادان خارجی دقت بسیار می‌‌کرد و برای استخدام استادان شرایط خاصی وضع نمود. در چاپ و انتشار کتب و تأسیس روزنامه وقایع اتفاقیه کوشش بسیار نمود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>اقدامات انقلابی و ملی امیرکبیر سبب شد که گروهی استفاده جو، بنای تحریک نسبت به وی بگذارند تا جایی که فرمان عزل و قتل امیر کبیر را از ناصرالدین شاه گرفتند او را در حمام فین کاشان در ربیع الاوّل سال 1268 توسّط حاجی علی خان حاجب الدوله کشتند اما باید دانست بقول اندیشمند فرهیخته کشورمان ارد بزرگ : برآزندگان و ترس از نیستی؟! آرمان آنها نیستی برای هستی میهن است. و امیر کبیر هیچگاه برای انجام امور درست مملکتی پیش اجنبی سر خم نکرد و آبادی و پیشرفت کشور انگیزه واقعیش بود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> .</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT face="Times New Roman" size=3>18 <SPAN lang=FA dir=rtl>دی مصادف است با شهادت میرزا تقی خان امیرکبیر، ستاره بی نظیر تاریخ ایران زمین که صد و پنجاه و اندی سال پیش به عنوان صدراعظم ایران درخشید و در کمتر از سه سال و دو ماه بعد از شروع صدارتش خاموش شد. آشپززاده ای که به دلیل استعدادش مورد توجه قرار گرفت و توسط قائم مقام، والامقامی آگاه و وطن پرست شد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></P> <P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA>میرزا تقی ‌خان فراهانی از نوادر تاریخ کشور ماست. روحیه اصلاح طلب و عشق عمیق وی به استقلال و آزادی و اقتدار ملت مسلمان ایران، زمانی به فریاد دادخواهی ملت مظلوم لبیک گفت، که می‌رفت تمامی ثروت و عزت کشور برای همیشه در کام جهنمی استعمار و استکبار جهانی بلعیده شود. زمانی که دربار فاسد پادشاهی و رجال سیاسی سر سپرده، مزدورانه و مزورانه علناً سنگ بندگی طاغوت‌های شرق و غرب را به سینه می‌زدند و بی‌شرمی و گستاخیشان به حدی رسیده بود که حتی کوششی در اختفای بندهای اسارت و یوغ بندگی و بردگی خویش نمی ‌نمودند. امیرکبیر در برابر دشمنان دین و مجریان سیاست استعماری، یک تنه قیام کرد و پوزه استکبار و عمّال داخلیش را به خاک مالید</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr><SPAN dir=ltr></SPAN>.</SPAN></FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Arial"><?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" /><v:shapetype id=_x0000_t75 stroked="f" filled="f" path="m@4@5l@4@11@9@11@9@5xe" o:preferrelative="t" o:spt="75" coordsize="21600,21600"><v:stroke joinstyle="miter"></v:stroke><v:formulas><v:f eqn="if lineDrawn pixelLineWidth 0"></v:f><v:f eqn="sum @0 1 0"></v:f><v:f eqn="sum 0 0 @1"></v:f><v:f eqn="prod @2 1 2"></v:f><v:f eqn="prod @3 21600 pixelWidth"></v:f><v:f eqn="prod @3 21600 pixelHeight"></v:f><v:f eqn="sum @0 0 1"></v:f><v:f eqn="prod @6 1 2"></v:f><v:f eqn="prod @7 21600 pixelWidth"></v:f><v:f eqn="sum @8 21600 0"></v:f><v:f eqn="prod @7 21600 pixelHeight"></v:f><v:f eqn="sum @10 21600 0"></v:f></v:formulas><v:path o:connecttype="rect" gradientshapeok="t" o:extrusionok="f"></v:path><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:lock aspectratio="t" v:ext="edit"></o:lock></v:shapetype><v:shape id=_x0000_i1025 style="WIDTH: 150pt; HEIGHT: 199.5pt" type="#_x0000_t75"><v:imagedata o:title="" src="file:///C:\DOCUME~1\Best\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_image001.wmz"><FONT face="Times New Roman" size=3></FONT></v:imagedata></v:shape></SPAN></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><BR><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>آنچه همواره نام امیر کبیر را در نهضت علم و دانش ماندگار خواهد کرد، همانا تأسیس مدرسه دارالفنون به سبک جدید و استخدام معلمین و استادان خارجی است که در کنار آنها اساتید برجسته ایران هم بودند و تدریس می‌کردند. گرچه بعد از تأسیس این مدرسه آنچه امیرکبیر در زمان حیاتش در نظر داشت متحقق نشد و حسودان امیرکبیر چون میرزا آقاخان نوری سلطه و نفوذ یافتند و اغراض و امیالشان را در این امر مهم دخالت دادند، از جمله بردن صد نفر شاگرد از شاهزادگان به نزد ناصرالدین شاه تا در این مدرسه تعلیم یابند. افسوس که یک روز پس از عزل امیرکبیر، معلمان فرنگی وارد تهران می‌شوند و گویی او را در حال توقیف ملاقات می‌کنند. میرزا آقاخان نوری با وجود آمدن معلمان از فرنگ، هنوز سعی در تعطیلی دارالفنون دارد که ناصرالدین شاه مخالفت می‌کند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.<BR><SPAN lang=FA dir=rtl>سرانجام دشمنی امثال آقاخان نوری و مهدعلیا و... و نادانی ناصرالدین شاه باعث شد تا در 20 محرم 1268 هجری قمری، امیرکبیر از صدارت معزول شود و در 25 محرم از امارت نظام و از تمام مشاغل دولتی برکنار و چند روز بعد به کاشان تبعید شود. سرانجام به فرمان نامرد روزگار ناصرالدین شاه به دست نالایقی چون حاج علیخان مراغه‌یی معروف به حاجب‌الدوله به طرز فیجعی در حمام فین کاشان به لقاء حق برسد. روحش شاد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><BR><FONT face="Times New Roman" size=3>"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><BR><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>روزى که امیرکبیر به شدت گریست</SPAN><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>سال 1264 قمرى، نخستین برنامه‌ى دولت ایران براى واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ایرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امیر کبیر خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان مى‌شود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. </FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>هنگامى که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیمارى آبله جان باخته‌اند، امیر بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور مى کرد که با این فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانى مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند یا از شهر بیرون مى‌رفتند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پیرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبیده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بیمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده مى‌شود. امیر فریاد کشید: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از دست داده‌اى باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>چند دقیقه دیگر، بقالى را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گریستن کرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالى از بیمارى آبله مرده‌اند. میرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین هاى‌هاى مى‌گرید. سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، براى دو بچه‌ى شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>امیر با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانى مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ایرانى‌ها اولاد حقیقى من هستند و من از این مى‌گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.<BR><BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>مأموریت های سیاسی ، مأموریت روسیه و ایروان میرزا تقی خان از زمانی که منشی دستگاه قائم مقام بود تا وقتی که به صدارت رسید، به سه مأموریت سیاسی رفت. به روسیه، ایروان و به عثمانی. این سفرها از نظر ماهیت و مقام و مسئولیت او بکلی متفاوت بودند. در سفر روسیه که همراه خسرو میرزا رفت (45-1244) جوان بیست و دو ساله و در زمره دبیران بود. نه سال بعد که با ناصرالدین میرزای ولیعهد، برای ملاقات تزار روس روانه ایروان شد (1253) وزارت نظام آذربایجان را برعهده داشت. پس از شش سال که به سفارت فوق العاده ارزنةالروم برگزیده شد، با مقام وزارت، به نمایندگی مختار دولت در آن کنفرانس (63-1259)شرکت جست</SPAN></FONT></FONT><SPAN lang=FA dir=rtl><FONT face="Times New Roman" size=3>&nbsp;</FONT></SPAN></P> text/html 2009-04-06T12:19:56+01:00 imansp.mihanblog.com ایمان سیری پلنگ دره فواید سفر http://imansp.mihanblog.com/post/13 <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>بار دیگر نوروز با همه زیباییش در راه است . بسیاری از مرئم خستگی کار و فعالیت یکساله را با رفتن به سفر از تن به در میکنند و از هوا و نسیم بهاری انرژی دوباره برای طی مسیر یکسال آینده مینمایند.سفر از دیرباز با خود نشاطی به هخمراه داشته صرف نظر از اینکه به کجا هواهیم رفت همانقدر که با گردش در طبیعت به آرامش میرسیم بزرگترین برکت سفر است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>وقتی سفر می کنیم کس دیگری هستیم. چرا آنقدر سفر برای ما اکثر انسانها مهم است ؟</SPAN><BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>با آغاز سال و آمدن بهار وبهتر شدن هوا در حقیقت آغاز مسافرت هم هست خیلی از هم وطنان تعطیلات سال نو را در سفر می گذرانند و گروهی هم بعد از دید وبازدید عید به سفر می روند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> . <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>معمولاً انسانها در مورد خیلی از مسائل صرفه جوئی می کنند،ولی برای مسافرت رفتن صرفه جوئی نمی کنند، چون سفر در حقیقت واقعیت دادن به رویاء یا فانتزی ما می باشد، یعنی به یک دنیای رویائی رفتن ومسائل روزمره را ترک کردن تفکری است که خیلی از انسانها دارند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> . <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>مردم اروپای قرون وسطی هر سال 150 روز جشن می گرفتند و دراین روز ها تقریباً هر کاری که دلشان می خواست می کردند ، زیرا می دانستند که بعد از جشن خیلی از این کار ها را اجازه ندارند انجام بدهند،همین تنوع باعث می شد که توازونی در زندگی آنها ایجاد شود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>همه انسانها کلاً زمانی را احتیاج دارند که قید وبندهای زندگی روزمره را کنار بگذارند. مسافرت در حقیقت یک وسیله ترک زندگی روزمره می باشد ونیاز انسان را تا حدودی حتی اگر موقت هم باشد بر آورد می کند. انسان در حال سفر کس دیگری است و یا حداقل می تواند کس دیگری باشد و برای مدتی زندگی روزمره خود را کنار بگذارد وهمین دوران کوتاه یا بلند سفر در زندگی ما توازون ایجاد می کند . همه ما شاهد بودیم وقتی از سفر برمی گردیم چقدر انرژی داریم وبه همین دلیل می توانیم بهتر به کارهای عقب افتاده خود به رسیم وحتی گاهی ایده های نوئی پیدا می کنیم که برای خودمان هم تعجب آور است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> . <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>به گفته ارد بزرگ ره آورد سفر در درون آدمی ، به جز خرد و پیشرفت نیست . هانس ماکتوس انزن برگر یک تئوری نویس آلمانی در سال 1958 این تئوری را عنوان کرد که آدم در سفر به دنبال راه فراری است و این میل وعلاقه انسان را به یک بهشت زمینی ورویائی نشان می دهد،او معتقد بود که مسافرت دردنیای مدرن فرار از فشار زندگی در دنیای صنعتی است،البته این تئوری با تکذیب واعتراض بسیاری از جامعه شناسان روبرو شده ، آنها معتقدند که ممکن است مسافرت در حقیقت فرار موقتی از زندگی واقعی باشد ولی این احساس را آدم می تواند با خواندن یک کتاب جالب یا دیدن یک فیلم یا تاتر هیجان انگیز هم به دست آورد. این جامعه شناسان می گویند :" اکثر کسانی که خیلی مسافرت می کنند کسانی هستند که دلیل کمی برای فرار از زندگی واقعی دارند . علت مخالفت جامعه شناسان با این تئوری اینستکه فرار از واقعیت زندگی، مثبت بودن سفر کردن را از بین می برد وبه آن جنبه منفی می دهد. خارج از هر تئوری وعقیده ،سفر کردن برای هر انسانی یک معنی به خصوصی دارد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>گروهی از اروپائیان تمام سال سخت کار می کنند تا به توانند یک یا دو هفته به مناطق گرم وآفتابی سفر کنند و تمام ساعت روز آفتاب بگیرند. آنها هدفشان فرار از هوای سرد ومرطوب میباشد. گروهی دیگر سفرشان رادرست بر اساس یک برنامه دقیق وسخت دنبال می کنند چون میخواهند درمدت زمان کوتاهی تا آنجائی که ممکن است چیزهای نو وجالب توجه منطقه راببینند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>گروه سوم مسافرینی هستند که شب زنده داری می کنند ولی از طرف دیگر تا ظهر روزبعد میخوابند. میخوابند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> . <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>ایرانیان سفر های زیادی به مناطق زیارتی می کند و در حقیقت با این سفرهاآنها علاوه بر دیدن مناطق زیارتی خود را از نظر روحی هم تقویت می کنند وبا آرامش بیشتری به خانه وزندگی روزمره خودشان باز میگردنند. سفر کردن در همه ملت ها وفرهنگها دیده می شود ،و این برنامه ریزی ها وواکنشهای متفاوت نشان می دهد که علائق افراد با توجه به فرهنگ و مذهب آنها کاملاً متفاوت است ،و از طرفی این رفتار ها تعلق مسافر را به طبقه اجتماعی خاصی نشان می دهد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>در حقیقت همه این نشانه ها وعلائم گویای آزادی موقتی وبدون مرزی است که انسان در سفر احساس می کند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. </FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN dir=ltr style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Arial"><?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" /><v:shapetype id=_x0000_t75 stroked="f" filled="f" path="m@4@5l@4@11@9@11@9@5xe" o:preferrelative="t" o:spt="75" coordsize="21600,21600"><v:stroke joinstyle="miter"></v:stroke><v:formulas><v:f eqn="if lineDrawn pixelLineWidth 0"></v:f><v:f eqn="sum @0 1 0"></v:f><v:f eqn="sum 0 0 @1"></v:f><v:f eqn="prod @2 1 2"></v:f><v:f eqn="prod @3 21600 pixelWidth"></v:f><v:f eqn="prod @3 21600 pixelHeight"></v:f><v:f eqn="sum @0 0 1"></v:f><v:f eqn="prod @6 1 2"></v:f><v:f eqn="prod @7 21600 pixelWidth"></v:f><v:f eqn="sum @8 21600 0"></v:f><v:f eqn="prod @7 21600 pixelHeight"></v:f><v:f eqn="sum @10 21600 0"></v:f></v:formulas><v:path o:connecttype="rect" gradientshapeok="t" o:extrusionok="f"></v:path><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:lock aspectratio="t" v:ext="edit"></o:lock></v:shapetype><v:shape id=_x0000_i1025 style="WIDTH: 3in; HEIGHT: 1in" type="#_x0000_t75"><v:imagedata o:title="" src="file:///C:\DOCUME~1\Best\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_image001.wmz"><FONT face="Times New Roman" size=3></FONT></v:imagedata></v:shape></SPAN></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><BR><SPAN lang=FA dir=rtl><FONT face="Times New Roman" size=3>در دنیای امروز که وسایل رفت وآمد راحت تر شده در بسیاری از مناطق دنیا درآمد اصلی ساکنان منطقه از طریق توریست ها تامین می شود،البته بعضی ازمردم این مناطق شکایت می کنند که مثلاً مسافرین به طبیعت صدمه می زنند ولی از طرف دیگر مسئولان می دانند که با توجه به آمار بالای بیکاری در این مناطق بدون توریست در آمدی برای مردم این مناطق وجود نخواهد داشت</FONT></SPAN></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Arial"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P> text/html 2009-04-06T12:15:18+01:00 imansp.mihanblog.com ایمان سیری پلنگ دره ایران سرزمین اسطوره ها http://imansp.mihanblog.com/post/12 <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>نام ایران و ایرانی در تمام دوران به نیکی و بزرگی آورده شده است ما ایرانیان دارای پیشینه قوی تاریخی هستیم که سم پاشی های اجانب و دولتهای بیگانه نمی تواند چیزی از ارزش و نام پاک ایران و ایرانی بکاهد . در کدام کشور و سرزمین شما بزرگان و اسطوره هایی از جنس نادر شاه ، داریوش و کوروش کبیر و ..... سراغ دارید؟.تاریخ کدام سرزمین نامهایی چون فردوسی و انوشیروان و ...........در خود دارد.؟</SPAN><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>بدلیل مخدوش کردن شخصیتهای اصیل ایرانی توسط عده ای نا ایرانی و عرب زده در سطح جامعه بر آن شدم تا لیستی از شخصیتهای تاریخ کهن ایران زمین را برای فرزندان کشورم که شاید ندانند بیاورم تا بلکه با دقیقه ای فکر کردن از اصالت خویش آگاه شوند و بدانند که ایران گهواره تمدن است . گفتنی است این لیست تنها قسمتی از اسطوره های ملی ما هستند و گسترده بودن تاریخ کشورمان مرا از نوشتن تمامی افراد بزرگ ایران زمین باز داشته است . ایرانیان نه تنها نیازی به شخصیتهای عربی ندارند بلکه دهها شخصیت بالاتر از آنان در هزاران سال داشته اند و اگر عده ای از عربزدگان بگویند ما دین اعراب را پذیرفتیم - این قضیه هیچ ارتباطی ندارد که ما شخصیتها و اسطوره های ملی خود را کنار بگذاریم و به سراغ اسطوره های عرب برویم به قول ارد بزرگ (که به اعتقاد من خود نیز از اسطوره های ایران امروز است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> ) :<BR><B><SPAN lang=FA dir=rtl>سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند به اسطورهای کشورهای دیگر دلخوش می کند فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> .</B></FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>داشتن هر دین و مذهبی برای ایرانیان آزاد است دین بحثی جداست . که این قضیه نباید تاثیری در تاریخ و اصالت ما بگذارد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> .<BR><SPAN lang=FA dir=rtl>بر طبق اولین اعلامیه حقوق بشر توسط کورش کبیر شاهنشاه بزرگ هر انسانی آزاد است که هر دینی را که مایل است بپذیرد و ما همچنان به خود می بالیم که نواده آن بزرگوار هستیم</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> .<BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>فهرست زیر نمونه ای از اسطوره های این خاک پاک است ، باشد که با شناخت آنها بیش از پیش بر ایرانی بودن خود افتخار کنیم</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> .</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><B><SPAN lang=FA dir=rtl>فردوسی : </SPAN></B><SPAN lang=FA dir=rtl>فردوسی استاد بی همتای شعر و خرد پارسی و بزرگترین حماسه سرای جهان است. اهمیت فردوسی در آن است چه با آفریدن اثر همیشه جاوید خود، نه تنها زبان ، بلکه کل فرهنگ و تاریخ و در یک سخن ، همه اسناد اصالت اقوام ایرانی را جاودانگی بخشید و خود نیز برآنچه که میکرد و برعظمت آن ، آگاه بود و می دانست که با زنده نگه داشتن زبان ویژه یک ملت ، در واقع آن ملت را زندگی و جاودانگی بخشیده است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> . <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>بسی رنج بردم در این سال سی</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>عجم زنده کـردم بدیــن پــــارسی</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>فردوسی در سال 329 هجری برابر با 940 میلادی در روستای باژ از توابع طوس در خانواده ای از طبقه دهقانان دیده به جهان گشود و در جوانی شروع به نظم برخی از داستانهای قهرمانی کرد. در سال 370 هجری برابر با 980 میلادی زیر دید تیز و مستقیم جاسوس های بغداد و غزنین ، تنظیم شاهنامه را آغاز می کند و به تجزیه و تحلیل نیروهای سیاسی بغداد و عناصر ترک داخلی آنها می پردازد. فردوسی ضمن بیان مفاسد آنها، نه تنها با بغداد و غزنین ، بلکه با عناصر داخلی آنها نیز می ستیزد و در واقع ، طرح تئوری نظام جانشین عرب و ترک را می ریزد حداقل آرزوی او این بود که ترکیبی از اقتدار ساسانیان و ویژگیهای مثبت سامانیان را در ایران ببیند. چهار عنصر اساسی برای فردوسی ارزشهای بنیادی و اصلی به شمار می آید و او شاهنامه خود را در مربعی قرار داده که هر ضلع آن بیانگر یکی از این چهار عنصر است آن عناصر عبارتند از: ملیت ایرانی ، خردمندی ، عدالت و دین ورزی او هر موضوع و هر حکایتی را برپایه این چهار عنصر تقسیم می کند. علاوه بر این ، شاهنامه ، شناسنامه فرهنگی ما ایرانیان است که می کوشد تا به تاخت و تاز ترک های متجاوز و امویان و عباسیان ستمگر پاسخ دهد او ایرانی را معادل آزاده می داند و از ایرانیان با تعبیر آزادگان یاد می کند؛ بدان سبب که پاسخی به ستمهای امویان و عباسیان نیز داده باشد؛ چرا که مدت زمان درازی ، ایرانیان ، موالی خوانده می شدند و با آنان همانند انسان های درجه دوم رفتار می شد بنابراین شاهنامه از این منظر، بیش از آن که بیان اندیشه ها و نیات یک فرد باشد، ارتقای نگرشی ملی و انسانی و یا تعالی بخشیدن نوعی جهانبینی است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>سی سال بعد یعنی در سال 400 هجری برابر با 1010 میلادی پس از پایان خلق شاهنامه این اثر گرانبها به سلطان محمود غزنوی نشان داده می شود. به علت های گوناگون که مهمترینشان اختلاف نژاد و مذهب بود اختلاف دستگاه حکومتی با فردوسی باعث برگشتن فردوسی به طوس شد. استاد بزرگ شعر فارسی در سال 411 هجری برابر با 1020 میلادی در زادگاه خود بدرود حیات گفت ولی یاد و خاطره اش برای همه دوران در قلب ایرانیان و جهانیان جاودان مانده است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>زبان ، شرح حال انسان هاست اگر زبان را برداریم ، تقریبا چیزی از شخصیت ، عقاید، خاطرات و افکار نظام یافته ما باقی نخواهد ماند بدون زبان ، موجودیت انسان هم به پایان می رسد زبان ، ذخیره نمادین اندیشه ها، عواطف ، بحران ها، مخالفت ها، نفرت ها، توافق ها، وفاداری ها، افکار قالبی و انگیزه هایی است که در سوق دادن و تجلی هویت فرهنگی انسانها نقش اساسی دارد.همگان بر این باورند که واژه ها در کارگاه اندیشه و جهان بینی اندیشمندان و روشنفکران هر دوره در هم می آمیزند تا زایش مفاهیم عمیق انسانی تا ابد تداوم یابد. با وجود این ، در یک داوری دقیق ، تمایزات غیرقابل کتمان و قوت کلام سخنسرای نام آور ایرانی حکیم ابوالقاسم فردوسی با همتایان همعصر خود آشکارا به چشم می خورد زبان و کلمات برآمده از ذهن فرانگر و تیزبین او، در محدودیت قالبهای شعری ، تن به اسارت نمی سپارد و ناگزیر به گونه شگفت آوری زنده ، ملموس و دورپرواز است فردوسی به علت ضرورت زمانی و جو اختناق حاکم در زمان خود، بالاجبار برای بیان مسائل روز: زبانی کنایه و اسطوره ای انتخاب کرده است ؛ در حالی که محتوای مورد بحث او مسائل جاری زمان است بدین اعتبار، فردوسی از معدود افرادی است که توان به تصویر کشیدن جنایات قدرت سیاسی زمان خویش را داشته است پایان سخن آن که انگیزه فردوسی از آفریدن شاهنامه مبارزه با استعمار و استثمار سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی خلفای عباسی و سلطه امیران غزنویی بود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> . </FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><BR><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><B><SPAN lang=FA dir=rtl>دیاکو</SPAN></B><SPAN lang=FA dir=rtl> : بنیانگذار ایران و نخستین پادشاه سرزمین ماست دولت ماد یکی از سه تیره آریایی ( ماد، پارس و پارت ) فلات ایران است در سال ۱۳۳۲ پیش از تاریخ خورشیدی بود . مردم ایران او را به پادشاهی برگزیدند. شاهنشاه دیاکو همدان ( هگمتانه‌ ) را به پایتختی خود برگزید و در آن بر روی تپه‌ای، هفت دژ تو در تو ساخت و هر یک را به رنگ ویژه‌ای در آورد.دیاکو ۵۳ سال بر ایران فرمانروایی کرد او توانست اتحادی تاریخی بین تیره های مختلف نژاد آریایی ایجاد نماید</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> .<BR><SPAN lang=FA dir=rtl>دیاکو ابتدا توانست 7 طایفه قوم ماد را با هم متحد کند ، وی سپس به عنوان رهبر و قاضی آن 7 طایفه انتخاب شد که این مساله در سال 701 قبل از میلاد مسیح اتفاق افتاد. پس از 7 سال رهبری در بین این 7 طایفه، وی از طرف مادها ، پارسها و پارتها به عنوان پادشاه ایران انتخاب شد و تا سال 656 قبل از میلاد مسیح حکومت کرد. ماجراهای به قدرت رسیدن دیاکو در کتاب تاریخ هرودوت آمده است. دیاکو پسر کیاکسار (کسی که می‌تواند خوب نشانه‌گیری کند) و کیاکسار نام پدرش دیاکو را بر فرزند گذاشته بود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> .<BR><SPAN lang=FA dir=rtl>فرهاد پسر دیاکو و دومین پادشاه ایران بود و بین سالهای 665 قبل از میلاد تا 633 قبل از میلاد حکومت کرد. مانند پدرش ، فرهاد هم جنگ بر علیه آشوریان را آغاز کرد اما متاسفانه شکست خورد ، به دست آشور بنی پال افتاد و به دست او کشته شد. جانشین فرهاد ، کیاکسار نام داشت او ارتش ماد را تجدید سازمان و نوسازی کرد و با نَبوپَلَّسَر شاه بابل متحد شد. برای استوارسازی این اتحاد، دختر کیاکسار به نام امتیس به همسری پسر نبوپلسر یعنی بخت‌النصر دوم درآمد. امتیس از زندگی در جلگه میان‌رودان دلگیر شد و برای کوه‌های بلند همدان و ایران دلتنگی بسیار کرد. از این رو بُخت‌النصر دوم به عنوان هدیه برای همسرش دستور ساختن باغ‌های معلق بابل را داد تا بلندای دیوارهای آن برای امتیس حکم کوهساران را داشته باشد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.<BR><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN lang=FA dir=rtl><SPAN dir=rtl></SPAN>کیاکسار در جوانی، شکست پدرش، فرهاد را در برابر آشوری ها دیده بود و از آن درس عبرتی آموخته بود. او فهمید که برای مقابله در برابر آشوریان، می بایست نیروی نظامی مجهزی تشکیل دهد. زیرا سربازانی که رؤسای زمین دار جمع آوری می کنند، هرگز از عهده ی سپاه منظم بر نمی آیند. از این رو، بر آن شد که سپاهی رزمی، مانند آشور، بنا کند. این نیرو، مجهز به تیر و کمان و شمشیر و سواره نظام ماهر بود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.<BR><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN lang=FA dir=rtl><SPAN dir=rtl></SPAN>کیاکسار با این نیروی نظامی، به سوی نینوا حرکت کرده، آن شهر را محاصره کرد. اما پس از مدتی، به او خبر رسید که سکاها، به ایران هجوم آورده اند. او دست از محاصره برداشت و به مقابله با آنان شتافت. کیاکسار ، در شمال دریاچه ی ارومیه، نبردی سخت با آنان کرد و از آنان شکست خورد. سکاها، 28 سال بر سرزمین ماد تسلط یافتند و کیاکسار، در این مدت، مطیع آنان بود. سکاها، شهر سقز را بنا کردند و آن شهر را پایتخت خود قرار دادند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.<BR><SPAN lang=FA dir=rtl>با گذشت زمان ، کیاکسار ، تصمیم به بیرون راندن سکاها گرفت. او، فرمانده ی سکاها و سردارانش را به یک میهمانی دعوت کرد و همه ی آنان را یکجا مسموم کرد. سپس، لشکریان سکاها را از سرزمین ایران بیرون راند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.<BR><SPAN lang=FA dir=rtl>چون از این جهت، آسودگی خاطر فراهم شد، کیاکسار برای بار دوم، تصمیم به نابودی آشوریان گرفت. او و نبوپلسر توانستند با همیاری، امپراتوری آشور را درهم‌شکسته و پایتخت آن یعنی شهر نینوا را در ۶۱۲ پ.م فتح کنند. ساراگوس، چون در برابر ایرانیان و آشوریان، تاب مقاومت نیاورد، خود و خانواده اش را در آتش، سوزاند. سپس، شهر نینوا، با خاک یکسان شد و دنیا از جنایات دولت ستمگر آشور، رهایی یافت</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.<BR><SPAN lang=FA dir=rtl>پس از این پیروزی ، ایرانیها میان رودان ( بین النهرین) ، ارمنستان و بخشهایی از آسیای صغیر و بخش شرقی رود قزل ایرماق را نیز ضمیمه امپراطوری خود کردند. در این شرایط رود قزل ایرماق به عنوان مرز بین امپراطوری قدرتمند ایران و سرزمین لیدیه شد. جنگ معروف بین ایرانی ها و لیدی ها که با نام جنگ قزل ایرماق معروف است ، در 28 ماه می 585 قبل از میلاد مسیح ، به دلیل کسوف ناگهانی پایان یافت</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.<BR><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN lang=FA dir=rtl><SPAN dir=rtl></SPAN>کیاکسار پس از این که جنگ با پیروزی پسرش ، آستیاگ به پایان رسید از دنیا رفت. آستیاگ مرزهای ایران را تا اروپا گسترش داد او پدربزرگ مادری کوروش بزرگ بود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><BR><SPAN dir=rtl></SPAN><B><SPAN lang=FA dir=rtl><SPAN dir=rtl></SPAN><FONT face="Times New Roman" size=3>کورش هخامنشی : </FONT></SPAN></B><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>یکی از بزرگترین پادشاه تاریخ ایران و جهان که بدلیل اخلاق و منش و کردار نیک نامش در تاریخ به ثبت رسید . او اولین اعلامیه حقوق بشر و آزادی انسانها را در جهان صادر کرد . که همواره تاریخ از او به عنوان یکی از نوابغ بشریت نام میبرد . او پادشاه ماد را شکست داد . پادشاه لیدی را نیز مغلوب ساخت و بابل را که یکی از بزرگترین مراکز جهان آن روزگار بود به کلی فتح کرد و پس از ورود به بابل به احترام به خدای مردوک آنان تاجگذاری نمود تا حسن نیت خویش را به ملت مغلوب به اثبات برساند به صورتی که آنان وی را فرستاده خدا مینامیدند. پس از آن بنای بزرگترین شاهنشاهی و امپراتوری تاریخ را بنا نهاد که در نهایت در سال 528 قبل از میلاد در جنگ با سکاهای خونریز کشته شد . هم اکنون تندیس این بزرگ مرد در سیدنی استرالیا و یکی از پارکهای بزرگ ایالات متحده و سازمان ملل متحد از طلای خالص نصب میباشد و اعلامیه او در سازمان ملل نقش سمبل آزادی و دموکراسی را برای نخستین بار در جهان ایفا میکند</SPAN><BR><BR><B><SPAN lang=FA dir=rtl>نادر شاه افشار : </SPAN></B><SPAN lang=FA dir=rtl>از ایل افشار بود او از مشهورترین پادشاهان ایران بعد از اسلام است ، موقعی که افغانها و روس ها و عثمانی ها از اطراف به ایران دست انداخته بودند و مملکت در نهایت هرج و مرج بود یکعده سوار با خود همراه کرد و به طهماسب صفوی که کین پدر برخواسته بود همراه شد فتنه های داخلی را خواباند افغانها را هم بیرون ریخت ، شاه طهماسب صفوی از شهرت و اعتبار نادر در بین مردم دچار رشک و حسادت گشت و برای نشان دادن قدرت خود با لشکری بزرگ به سوی عثمانی تاخت و در آن جنگ هزاران سرباز ایرانی را در جنگ چالدران بدلیل عدم توانایی به کشتن داد و خود از میدان جنگ گریخت نادر با سپاهی اندک و خسته از کارزار از مشرق به سوی مغرب ایران تاخت و تا قلب کشور عثمانی پیش رفت و سرزمینهای بسیاری را به خاک ایران افزود و از آنجا به قفقاز تحت اشغال روس ها رفت که با کمال تعجب دید روسها خود پیش از روبرو شدن با او پا به فرار گذاشته اند در مسیر بر گشت در سال 1148 در دشت مغان در مجلس ریش سفیدان ایران از فرماندهی ارتش استعفا نمود و دلیلش اعمال پس پرده خاندان صفوی بود . و خود عازم مشهد شد در نزدیکی زنجان سوارانی نزدش آمدند و خبر آوردند که مجلس به لیاقت شما ایمان دارد و در این شراط بهتر است نادر همچنان ارتش دار ایران باقی بماند و کمر بند پادشاهی را بر کمرش بستند . او سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان را که حدودا 800 نفر بودند و در قتل عام مردم ایران نقش داشتند را به ایران تحویل دهد که در پی عدم تحویل آنها سپاه ایران از رود سند گذشتند و هندوستان را تسخیر نمود ند 800 متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند و نادر شاه حکومت محمد گورکانی را به او بخشید و گفت ما متجاوز نیستیم اما از حق مردم خویش نیز نخواهیم گذشت محمد گورکانی بخاطر این همه جوانمردی نادر از او خواست هدیه ای از او بخواهد و نادر قبول نکرد و در پی اسرار او گفت جوانان ایران به کتاب نیازمندند سالها حضور اجنبی تاریخ مکتوب ما را منهدم نموده است محمد گورکانی متعجب شد او علاوه بر کتابها جواهرات بسیاری به نادر هدیه نمود که بسیاری از آن جواهرات اکنون پشتوانه پول ملی ایرا ن در بانک مرکزی است . 12 سال سطنت نمود و در سال 1160 بوسیله عده ای خائن کشته شد . نکته قابل ذکر آنست که او از 15 سالگی تا 25 سالگی بهمراه مادرش در بردگی ازبکان گرفتار بود و با مرگ مادرش از اردوگاه ازبکان گریخت و پس از آن با جوانان آزادیخواهی همپیمان شد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> .</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><B><SPAN lang=FA dir=rtl>مهرداد اشکانی :</SPAN></B><SPAN lang=FA dir=rtl> موئسس سلسله شاهنشاهی پارتیان بود که ایران را از گسستگی و لجام گسیختگی دوران تحت اشغال یونانیان سلوکی رهایی بخشید . وی در سال 160 تا 140 قبل از میلاد با نبردهای وطن پرستانه ایالتهای ماد - پارس - خراسان - بابل - آشور - هرات و سیستان و . . . را جزو ایران بزرگ نمود . وی پادشاه سلوکیان را اسیر نمود و با وی با انسانیت رفتار کرد و به او در گرگان مستقر ساخت و برای حسن نیت به آنان با دختر وی ازدواج نمود . او را از بزرگ ترین اشخاص موثر در تاریخ ایران نامیده اند . که به راستی اگر ظهور نمی کرد امروز مشخص نبود ما در کجای تاریخ جای داشتیم</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> </FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><B><SPAN lang=FA dir=rtl>خسرو پرویز : </SPAN></B><SPAN lang=FA dir=rtl>یکی از پادشاهان با شکوه و جلال - تاریخ ایران که در ساخت کاخ تیسوفن و مدائن نقش بزرگی ایفا نمود که این کاخ بعدها به کاخ سفید ایرانیان ملقب گشت و یکی از زیبایی های تاریخ ( از نظر هنر پارسی و آرکهای بکار رفته شده در آن ) شمرده میشود . خسرو پرویز سازنده حماسه بزرگ خسرو و شیرین نیز بود که عشق جاودانه اش به شیرین برای همیشه در تاریخ به ثبت رسید</SPAN><BR><BR><B><SPAN lang=FA dir=rtl>داریوش کبیر : </SPAN></B><SPAN lang=FA dir=rtl>در سال 521 بر تخت پادشاهی ایران زمین جلوس کرد و بزرگترین و شکوهمند ترین پادشاهی تاریخ را از خود به جای گذاشت . او پیرو دین بهی و مزدیسنا زرتشت بود و همواره منش و بزرگی کورش را دنبال میکرد . او ساخت کاخ پرسپولیس را آغاز نمود و بعد از سه سال بررسی و ساختن ماکت از کاخ پرسپولیس با کمک مهندسی مصری که بعدها به موزه هنر تمام کشورها شناخته شد بنای این کاخ جاودانه را گذاشت و بیش از نمی از آن را در زمان خود ساخت و ادامه ان توسط جانشینش خشیارشا تکمیل و بعد از وی فرزند او . داریوش بزرگ کانالی در 2500 سال پیش ساخت که بعدها به کانال سوئز معروف گردید . طول این کانال دریایی به بیش از 161 کیلیومتر میرسیده است و از عرض آن دو کشتی به راحتی عبور میکردند . داریوش بزرگ خطی جدید برای ایرانیان بوجود آورد که بعدها از خطوط رایج دنیا شد . داریوش بزرگ ایران را به بزرگ ترین کشور جهان مبدل کرد ( بیش از 28 کشور ) . داریوش بزرگ آموزش رایگان را برای قشر عوام کشور به صورت اجباری در آورد و طرح سواد آموزی را اجباری نمود . و هزارات اقدام دیگر</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> .</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><B><SPAN lang=FA dir=rtl>انوشیروان : </SPAN></B><SPAN lang=FA dir=rtl>ملقب به نوشیروان دادگر . پادشاه معروف ساسانی که با بنیان گذاشتن قوانین حکومتی و دادگستری خود نامش را در تاریخ ایران به ثبت رساند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> .<BR><BR><B><SPAN lang=FA dir=rtl>بزرگمهر : </SPAN></B><SPAN lang=FA dir=rtl>معروف ترین و اندیشمند ترین وزیر دربار انوشیروان دادگر که گفتگوی های خرد ورزانه او در تاریخ ایران ثبت گشته است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> .</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><BR><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><B><SPAN lang=FA dir=rtl>سورنا : </SPAN></B><SPAN lang=FA dir=rtl>او نماد یک سردار باهوش و زیرک ایرانی است سورنا توانست با سپاهی اندک لشکر عظیم روم را زمین گیر و نابود سازد . او یکی از فرماندهان ارتش ایران بود ، در سال 53 قبل از میلاد کراسوس سردار مشهور روم وقتی فهمید ارد اول مقتدرترین پادشاه اشکانی در شرق ایران مشغول جنگ با اقوام بدوی است به ارمنستان لشکر کشید ارد اول یکی از فرماندهان شجاع خویش به نام سورنا را به جنگ او فرستاد سورنا با درایت و زیرکی توانست سپاهیان بیشمار روم را شکست دهد و با این کار نام خود را در تاریخ ایران زمین جاودانه سازد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> .</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl><FONT face="Times New Roman" size=3>و .................. پاینده ایران</FONT></SPAN></P> <P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Arial"><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P> text/html 2009-04-06T12:14:13+01:00 imansp.mihanblog.com ایمان سیری پلنگ دره فردوسی برگترین حماسه سرای جهان http://imansp.mihanblog.com/post/11 <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>فردوسی استاد بی همتای شعر و خرد پارسی و بزرگترین حماسه سرای جهان است. اهمیت فردوسی در آن است چه با آفریدن اثر همیشه جاوید خود، نه تنها زبان ، بلکه کل فرهنگ و تاریخ و در یک سخن ، همه اسناد اصالت اقوام ایرانی را جاودانگی بخشید و خود نیز برآنچه که میکرد و برعظمت آن ، آگاه بود و می دانست که با زنده نگه داشتن زبان ویژه یک ملت ، در واقع آن ملت را زندگی و جاودانگی بخشیده است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> .</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>بسی رنج بردم در این سال سی</SPAN><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>عجم زنده کـردم بدیــن پــــارسی</SPAN></FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>فردوسی در سال 329 هجری برابر با 940 میلادی در روستای باژ از توابع طوس در خانواده ای از طبقه دهقانان دیده به جهان گشود و در جوانی شروع به نظم برخی از داستانهای قهرمانی کرد. در سال 370 هجری برابر با 980 میلادی زیر دید تیز و مستقیم جاسوس های بغداد و غزنین ، تنظیم شاهنامه را آغاز می کند و به تجزیه و تحلیل نیروهای سیاسی بغداد و عناصر ترک داخلی آنها می پردازد. فردوسی ضمن بیان مفاسد آنها، نه تنها با بغداد و غزنین ، بلکه با عناصر داخلی آنها نیز می ستیزد و در واقع ، طرح تئوری نظام جانشین عرب و ترک را می ریزد حداقل آرزوی او این بود که ترکیبی از اقتدار ساسانیان و ویژگیهای مثبت سامانیان را در ایران ببیند. چهار عنصر اساسی برای فردوسی ارزشهای بنیادی و اصلی به شمار می آید و او شاهنامه خود را در مربعی قرار داده که هر ضلع آن بیانگر یکی از این چهار عنصر است آن عناصر عبارتند از: ملیت ایرانی ، خردمندی ، عدالت و دین ورزی او هر موضوع و هر حکایتی را برپایه این چهار عنصر تقسیم می کند. علاوه بر این ، شاهنامه ، شناسنامه فرهنگی ما ایرانیان است که می کوشد تا به تاخت و تاز ترک های متجاوز و امویان و عباسیان ستمگر پاسخ دهد او ایرانی را معادل آزاده می داند و از ایرانیان با تعبیر آزادگان یاد می کند؛ بدان سبب که پاسخی به ستمهای امویان و عباسیان نیز داده باشد؛ چرا که مدت زمان درازی ، ایرانیان ، موالی خوانده می شدند و با آنان همانند انسان های درجه دوم رفتار می شد بنابراین شاهنامه از این منظر، بیش از آن که بیان اندیشه ها و نیات یک فرد باشد، ارتقای نگرشی ملی و انسانی و یا تعالی بخشیدن نوعی جهانبینی است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>سی سال بعد یعنی در سال 400 هجری برابر با 1010 میلادی پس از پایان خلق شاهنامه این اثر گرانبها به سلطان محمود غزنوی نشان داده می شود. به علت های گوناگون که مهمترینشان اختلاف نژاد و مذهب بود اختلاف دستگاه حکومتی با فردوسی باعث برگشتن فردوسی به طوس و تبرستان شد. استاد بزرگ شعر فارسی در سال 411 هجری برابر با 1020 میلادی در زادگاه خود بدرود حیات گفت ولی یاد و خاطره اش برای همه دوران در قلب ایرانیان جاودان مانده است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>زبان ، شرح حال انسان هاست اگر زبان را برداریم ، تقریبا چیزی از شخصیت ، عقاید، خاطرات و افکار نظام یافته ما باقی نخواهد ماند بدون زبان ، موجودیت انسان هم به پایان می رسد زبان ، ذخیره نمادین اندیشه ها، عواطف ، بحران ها، مخالفت ها، نفرت ها، توافق ها، وفاداری ها، افکار قالبی و انگیزه هایی است که در سوق دادن و تجلی هویت فرهنگی انسانها نقش اساسی دارد.همگان بر این باورند که واژه ها در کارگاه اندیشه و جهان بینی اندیشمندان و روشنفکران هر دوره در هم می آمیزند تا زایش مفاهیم عمیق انسانی تا ابد تداوم یابد. با وجود این ، در یک داوری دقیق ، تمایزات غیرقابل کتمان و قوت کلام سخنسرای نام آور ایرانی حکیم ابوالقاسم فردوسی با همتایان همعصر خود آشکارا به چشم می خورد زبان و کلمات برآمده از ذهن فرانگر و تیزبین او، در محدودیت قالبهای شعری ، تن به اسارت نمی سپارد و ناگزیر به گونه شگفت آوری زنده ، ملموس و دورپرواز است فردوسی به علت ضرورت زمانی و جو اختناق حاکم در زمان خود، بالاجبار برای بیان مسائل روز: زبانی کنایه و اسطوره ای انتخاب کرده است ؛ در حالی که محتوای مورد بحث او مسائل جاری زمان است بدین اعتبار، فردوسی از معدود افرادی است که توان به تصویر کشیدن جنایات قدرت سیاسی زمان خویش را داشته است پایان سخن آن که انگیزه فردوسی از آفریدن شاهنامه مبارزه با استعمار و استثمار سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی خلفای عباسی و سلطه امیران ترک بود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> .</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>آنچه کورش کرد و دارا وانچه زرتشت مهین</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>زنده گشت از همت فردوسی سحـر آفرین</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>نام ایــــران رفته بــود از یـاد تا تـازی و تـرک</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>ترکــتــازی را بــرون راندند لاشـــه از کـمین</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>ای مبـــارک اوستـــاد‚ ای شاعـــر والا نژاد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>ای سخنهایت بســوی راستی حبلی متین</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>با تـــو بد کـــردند و قــدر خدمتت نشناختند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>آزمـــنـــدان بــخیـــل و تاجـــداران ضـنــیــن</SPAN></FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl><FONT face="Times New Roman" size=3>زندگی نامه</FONT></SPAN></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><BR><BR><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>حکیم فردوسی در "طبران طوس" در سال 329 هجری به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست ولی مشخص است که در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش داشته به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی گرفتار شده است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>همین علاقه به داستانهای کهن بود که او را به فکر به نظم در آوردن شاهنامه انداخت</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>چنان که از گفته خود او در شاهنامه بر می آید، مدتها در جستجوی این کتاب بوده است و پس از یافتن دستمایه ی اصلیی داستانهای شاهنامه، نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>او خود می گوبد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>:</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>بسی رنج بردم بدین سال سی</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>عجم زنده کردم بدین پارسی</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>پی افکندم از نظم کاخی بلند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN lang=FA dir=rtl><SPAN dir=rtl></SPAN>که از باد و باران نیابد گزند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>بناهای آباد گردد خراب</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>ز باران و از تابش آفتاب</SPAN></FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>فردوسی در سال 370 یا 371 به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل این کار هم خود فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند او را یاری می کردند ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالهایی، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستی شد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>اَلا ای برآورده چرخ بلند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>چه داری به پیری مرا مستمند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>چو بودم جوان برترم داشتی</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>به پیری مرا خوار بگذاشتی</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>به جای عنانم عصا داد سال</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>پراکنده شد مال و برگشت حال</SPAN></FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>بر خلاف آن چه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را صرفاً به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار رفته رفته ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاهی بزرگ کند و به گمان اینکه سلطان محمود چنان که باید قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>اما سلطان محمود که به مدایح و اشعار ستایش آمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود تشویق نکرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>علت این که شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نیست</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>عضی گفته اند که به سبب بدگوئی حسودان، فردوسی نزد محمود به بی دینی متهم شد (در واقع اعتقاد فردوسی به شیعه که سلطان محمود آن را قبول نداشت هم به این موضوع اضافه شد) و از این رو سلطان به او بی اعتنائی کرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>ظاهراً بعضی از شاعران دربار سلطان محمود به فردوسی حسد می بردند و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود پست و ناچیز جلوه داده بودند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>به هر حال سلطان محمود شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت: که "شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>".</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>گفته اند که فردوسی از این بی اعتنائی سلطان محمود بر آشفت و چندین بیت در هجو سلطان محمود گفت و سپس از ترس مجازات او غزنین را ترک کرد و چندی در شهرهائی چون هرات، ری و طبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر می رفت تا آنکه سرانجام در زادگاه خود، طوس درگذشت</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>تاریخ وفاتش را بعضی 411 و برخی 416 هجری قمری نوشته اند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>فردوسی را در شهر طوس، در باغی که متعلق به خودش بود، به خاک سپردند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>در تاریخ آمده است که چند سال بعد، محمود به مناسبتی فردوسی را به یاد آورد و از رفتاری که با آن شاعر آزاده کرده بود پشیمان شد و به فکر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا ثروت فراوانی را برای او از غزنین به طوس بفرستند و از او دلجوئی کنند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>اما چنان که نوشته اند، روزی که هدیه سلطان را از غزنین به طوس می آوردند، جنازه شاعر را از طوس بیرون می بردند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>از فردوسی تنها یک دختر به جا مانده بود، زیرا پسرش هم در حیات پدر فوت کرده بود و گفته شده است که دختر فردوسی هم این هدیه سلطان محمود را نپذیرفت و آن را پس فرستاد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>شاهنامه نه فقط بزرگ ترین و پر مایه ترین مجموعه شعر است که از عهد سامانی و غزنوی به یادگار مانده است بلکه مهمترین سند عظمت زبان فارسی و بارزترین مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران قدیم و خزانه لغت و گنجینه ادبـیات فارسی است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>فردوسی طبعی لطیف داشته، سخنش از طعنه و هجو و دروغ و تملق خالی بود و تا می توانست الفاظ ناشایست و کلمات دور از اخلاق بکار نمی برد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>او در وطن دوستی سری پر شور داشت. به داستانهای کهن و به تاریخ و سنن قدیم عشق می ورزید</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><BR><SPAN lang=FA dir=rtl><FONT face="Times New Roman" size=3>ویژگیهای هنری شاهنامه</FONT></SPAN></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT face="Times New Roman" size=3>"<SPAN lang=FA dir=rtl>شاهنامه"، حافظ راستین سنت های ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بی وجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آنها به جای نمی ماند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی، ملتی کهن دارد. ارد بزرگ متفکر شهیر کشورمان می گوید : ایرانیان نیک نامی و پاکی تبار گذشتگان خویش را در شاهنانه فردوسی می بینند و در هر دودمانی که باشند برآن راه خواهند بود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> .</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>شاهنامه، منظومه مفصلی است که حدوداً از شصت هزار بیت تشکیل شده است و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی، تاریخی است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>فردوسی بر منابع بازمانده کهن، چنان کاخ رفیعی از سخن بنیان می نهد که به قول خودش باد و باران نمی تواند گزندی بدان برساند و گذشت سالیان بر آن تأثیری ندارد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>در برخورد با قصه های شاهنامه و دیگر داستانهای اساطیری فقط به ظاهر داستانها نمی توان بسنده کرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>زبان قصه های اساطیری، زبانی آکنده از رمز و سمبل است و بی توجهی به معانی رمزی اساطیر، شکوه و غنای آنها را تا حد قصه های معمولی تنزل می دهد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>حکیم فردوسی خود توصیه می کند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>:</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>تو این را دوغ و فسانه مدان</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>به یکسان روش در زمانه مدان</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>از او هر چه اندر خورد با خرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>دگر بر ره رمز معنی برد</SPAN></FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستی اند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>جنگ کاوه و ضحاک ظالم، کین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش به دسیسه سودابه و . . . همه حکایت از این نبرد و ستیز دارند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>تفکر فردوسی و اندیشه حاکم بر شاهنامه همیشه مدافع خوبی ها در برابر ظلم و تباهی است. ایران که سرزمین آزادگان محسوب می شود همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>زیبایی و شکوه ایران، آن را در معرض مصیبت های گوناگون قرار می دهد و از همین رو پهلوانانش با تمام توان به دفاع از موجودیت این کشور و ارزشهای عمیق انسانی مردمانش بر می خیزند و جان بر سر این کار می نهند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>برخی از پهلوانان شاهنامه نمونه های متعالی انسانی هستند که عمر خویش را به تمامی در خدمت همنوعان خویش گذرانده است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته اند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>شخصیت های دیگری نیز همچون ضحاک و سلم و تور وجودشان آکنده از شرارت و بدخویی و فساد است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>آنها مأموران اهریمنند و قصد نابودی و فساد در امور جهان را دارند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>قهرمانان شاهنامه با مرگ، ستیزی هماره دارند و این ستیز نه روی گردانی از مرگ است و نه پناه بردن به کنج عافیت، بلکه پهلوان در مواجهه و درگیری با خطرات بزرگ به جنگ مرگ می رود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ می دزدد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>اغلب داستانهای شاهنامه بی اعتباری دنیا را به یاد خواننده می آورد و او را به بیداری و درس گرفتن از روزگار می خواند ولی در همین حال آنجا که هنگام سخن عاشقانه می رسد فردوسی به سادگی و با شکوه و زیبایی موضوع را می پروراند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>نگاهی به پنج گنج نظامی در مقایسه با شاهنامه، این حقیقت را بر ما نمایان تر می کند. در پنج گنج، شاعر عارف که ذهنیتی تغزلی و زبانی نرم و خیال انگیز دارد، در وادی حماسه چنان غریق تصویرسازی و توصیفات تغزلی شده که جای و مقام زبان حماسه را فراموش کرده است حال آنکه که فردوسی حتی در توصیفات تغزلی در شأن زبان حماسه، از تخیل و تصاویر بهره می گیرد و از ازدحام بیهوده تصاویر در زبان حماسی اش پرهیز می کند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl><FONT face="Times New Roman" size=3>تصویرسازی</FONT></SPAN></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>تصویرسازی در شعر فردوسی جایی بسیار مهم دارد. شاعر با تجسم حوادث و ماجراهای داستان در پیش چشم خواننده او را همراه با خود به متن حوادث می برد، گویی خواننده داستان را بر پرده سینما به تماشا نشسته است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>تصویرسازی و تخیل در اثر فردوسی چنان محکم و متناسب است که حتی اغلب توصیفات طبیعی درباره طلوع، غروب، شب، روز و . . . در شعر او حالت و تصویری حماسی دارد و ظرافت و دقت حکیم طوس در چنین نکاتی موجب هماهنگی جزئی ترین امور در شاهنامه با کلیت داستان ها شده است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>چند بیت زیر در توصیف آفتاب بیان شده است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>:</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>چو خورشید از چرخ گردنده سر</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>برآورد بر سان زرین سپر</SPAN></FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT face="Times New Roman" size=3>***</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>پدید آمد آن خنجر تابناک</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>به کردار یاقوت شد روی خاک</SPAN></FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT face="Times New Roman" size=3>***</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>چو زرین سپر برگرفت آفتاب</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>سرجنگجویان برآمد ز خواب</SPAN></FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>و این هم تصویری که شاعر از رسیدن شب دارد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>:</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>چو خورشید تابنده شد ناپدید</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>شب تیره بر چرخ لشگر کشید</SPAN></FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl><FONT face="Times New Roman" size=3>موسیقی</FONT></SPAN></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>موسیقی در شعر فردوسی از عناصر اصلی شعر محسوب می شود. انتخاب وزن متقارب که هجاهای بلند آن کمتر از هجاهای کوتاه است، موسیقی حماسی شاهنامه را چند برابر می کند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>علاوه بر استفاده از وزن عروضی مناسب، فردوسی با به کارگیری قافیه های محکم و هم حروفیهای پنهان و آشکار، انواع جناس، سجع و دیگر صنایع لفظی تأثیر موسیقایی شعر خود را تا حد ممکن افزایش می دهد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>اغراقهای استادانه، تشبیهات حسی و نمایش لحظات طبیعت و زندگی از دیگر مشخصات مهم شعر فردوسی است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>هوا نیلگون شد، زمین آبنوس</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>چو برق درخشنده از تیره میغ</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>همی آتش افروخت از گرز و تیغ</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>هوا گشت سرخ و سیاه و بنفش</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>ز بس نیزه و گونه گونه درفش</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>از آواز دیوان و از تیره گرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>ز غریدن کوس و اسب نبرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>چکاچاک گرز آمد و تیغ و تیر</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>ز خون یلان دشت گشت آبگیر</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>زمین شد به کردار دریای قیر</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>همه موجش از خنجر و گرز و تیر</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>دمان بادپایان چو کشتی بر آب</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>سوی غرق دارند گفتی شتاب</SPAN></FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl><FONT face="Times New Roman" size=3>منبع داستانهای شاهنامه</FONT></SPAN></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>نخستین کتاب نثر فارسی که به عنوان یک اثر مستقل عرضه شد، شاهنامه ای منثور بود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>این کتاب به دلیل آن که به دستور و سرمایه "ابومنصور توسی" فراهم آمد، به "شاهنامه ابومنصوری" شهرت دارد و تاریخ گذشته ایران به حساب می آید</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>اصل این کتاب از میان رفته و تنها مقدمه آن که حدود پانزده صفحه می شود در بعضی نسخه های خطی شاهنامه موجود است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>علاوه بر این شاهنامه، یک شاهنامه منثور دیگر به نام شاهنامه ابوالموید بلخی وجود داشته که گویا قبل از شاهنامه ابومنصوری تألیف یافته است، اما چون به کلی از میان رفته درباره آن نمی توان اظهارنظر کرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>پس از این دوره در قرن چهارم شاعری به نام دقیقی کار به نظم در آوردن داستانهای ملی ایران را شروع کرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>دقیقی زردشتی بود و در جوانی به شاعری پرداخت</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>او برخی از امیران چغانی و سامانی را مدح گفت و از آنها جوایز گرانبها دریافت کرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>دقیقی ظاهراً به دستور نوح بن منصور سامانی مأموریت یافت تا شاهنامه ی ابومنصوری را که به نثر بود به نظم در آورد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>دقیقی، هزار بیت بیشتر از این شاهنامه را نسروده بود و هنوز جوان بود که کشته شد (حدود 367 یا 369 هـ. ق) و بخش عظیمی از داستانهای شاهنامه ناسروده مانده بود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>فردوسی استاد و هشمهری دقیقی کار ناتمام او را دنبال کرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>از این رو می توان شاهنامه دقیقی را منبع اصلی فردوسی در سرودن شاهنامه دانست</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><BR><SPAN lang=FA dir=rtl><FONT face="Times New Roman" size=3>بخش های اصلی شاهنامه</FONT></SPAN></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>موضوع این شاهکار جاودان، تاریخ ایران قدیم از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا انقراض حکومت ساسانیان به دست اعراب است و کلاً به سه دوره اساطیری، پهلوی و تاریخی تقسیم می شود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl><FONT face="Times New Roman" size=3>دوره اساطیری</FONT></SPAN></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>این دوره از عهد کیومرث تا ظهور فریدون ادامه دارد. در این عهد از پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید سخن به میان می آید. تمدن ایرانی در این زمان تکوین می یابد. کشف آتش، جدا کرن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و کشاورزی کردن و امثال آن در این دوره صورت می گیرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>در این عهد جنگها غالباً جنگ های داخلی است و جنگ با دیوان و سرکوب کردن آنها بزرگ ترین مشکل این عصر بوده است. (بعضی احتمال داده اند که منظور از دیوان، بومیان فلات ایران بوده اند که با آریایی های مهاجم همواره جنگ و ستیز داشته اند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>)</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>در پایان این عهد، ضحاک دشمن پاکی و سمبل بدی به حکومت می نشیند، اما سرانجام پس از هزار سال فریدون به یاری کاوه آهنگر و حمایت مردم او را از میان می برد و دوره جدید آغاز می شود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl><FONT face="Times New Roman" size=3>دوره پهلوانی</FONT></SPAN></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>دوره پهلوانی یا حماسی از پادشاهی فریدون شروع می شود. ایرج، منوچهر، نوذر، گرشاسب به ترتیب به پادشاهی می نشیند. جنگهای میان ایران و توران آغاز می شود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>پادشاهی کیانی مانند: کیقباد، کیکاووس، کیخسرو و سپس لهراست و گشتاسب روی کار می آیند. در این عهد دلاورانی مانند: زال، رستم، گودرز، طوس، بیژن، سهراب و امثال آنان ظهور می کنند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>سیاوش پسر کیکاووس به دست افراسیاب کشته می شود و رستم به خونخواهی او به توران زمین می رود و انتقام خون سیاوش را از افراسیاب می گیرد. در زمان پادشاهی گشتاسب، زرتشت پیغمبر ایرانیان ظهور می کند و اسفندیار به دست رستم کشته می شود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>مدتی پس از کشته شدن اسفندیار، رستم نیز به دست برادر خود، شغاد از بین می رود و سیستان به دست بهمن پسر اسفندیار با خاک یکسان می گردد، و با مرگ رستم دوره پهلوانی به پایان می رسد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl><FONT face="Times New Roman" size=3>دوره تاریخی</FONT></SPAN></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>این دوره با ظهور بهمن آغاز می شود و پس از بهمن، همای و سپس داراب و دارا پسر داراب به پادشاهی می رسند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>در این زمان اسکندر مقدونی به ایران حمله می کند و دارا را که همان داریوش سوم است می کشد و به جای او بر تخت می نشیند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl><FONT face="Times New Roman" size=3>پس از اسکندر دوره پادشاهی اشکانیان در ابیاتی چند بیان می گردد و سپس ساسانیان روی کار می آیند و آن گاه حمله عرب پیش می آید و با شکست ایرانیان شاهنامه به پایان می رسد</FONT></SPAN></P> <P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Arial"><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P> text/html 2009-04-06T12:12:22+01:00 imansp.mihanblog.com ایمان سیری پلنگ دره رودکی http://imansp.mihanblog.com/post/10 <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>غزل رودکی وار، نیکو بود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>غزلهای من رودکی وار نیست</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>اگر چه بپیچم به باریک و هم</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>بدین پرده اندر مرا راه نیست</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR>"<SPAN lang=FA dir=rtl>عنصری</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>" </FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><BR><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>زندگینامه</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>رودکی، ‌ابوعبدالله جعفر فرزند محمد فرزند حکیم فرزند عبدالرحمان فرزند آدم</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>از کودکی و چگونگی تحصیل او آگاهی چندانی به دست نیست. در 8 سالگی قرآن آموخت و آن را از بر کرد و از همان هنگام به شاعری پرداخت</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>َ</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>برخی می گویند در مدرسه های سمرقند درس خوانده است. آنچه آشکار است، وی شاعری دانش آموخته بود و تسلط او بر واژگان فارسی چندان است که هر فرهنگ نامه ای از شعر او گواه می آورد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>رودکی از روزگار جوانی آوازی خوش داشت، در موسیقی و نوازندگی چیره دست و پر آوازه بود. وی نزد ابوالعنک بختیاری موسیقی آموخت و همواره مورد ستایش او بود، آن چنان که استاد در روزگار کهنسالی چنگ خود را به رودکی بخشید. رودکی در همان دوره شعر نیز می سرود. شعر و موسیقی در سده های چهارم و پنجم همچون روزگار پیش از اسلام به هم پیوسته بودند و شعر به همراه موسیقی خوانده می شد. شاعران بزرگ آنانی بودند که موسیقی نیز می دانستند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>از هم عصران رودکی ،منجیک ترمذی (نیمه دوم سده چهارم) و پس از او فرخی (429 ق) استاد موسیقی زمانه خویش بودند. شاعران، معمولاً قصیده هایشان را با ساز و در یکی از پرده های موسیقی می خواندند. هرکس که صدایی خوش نداشت یا موسیقی نمی دانست، از راوی می خواست تا شعرش را در حضور ممدوح بخواند. رودکی، شعرش را با ساز می خواند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> .</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>رفته رفته آوازه رودکی به دربار سامانیان رسید و نصربن احمد سامانی (301 ـ 331 ق) او را به دربارفرا خواند. برخی بر این گمانند که او پیش از نصربن احمد به دربار سامانیان رفته بود، در آنجا بزرگترین شاعر دربار سامانی شد. در آن روزگار در محیط ادبی، علمی، اقتصادی و اجتماعی فرارود، آن چنان تحولی شگرف روی داده بود که دانش پژوهان، آن دوره را دوران نوزایی (رسانس) ایرانی می نامند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>بر بستر چنین زمینه مناسب اقتصادی، اجتماعی و برپایه دانش دوستی برخی از پادشاهان سامانی، همچنین با تلاش و خردمندی وزیرانی دانشمند و کاردان چون ابوالفضل بلعمی (330 ق) و ابوعلی محمد جیهانی (333 ق)، بخارا به صورت مرکز بزرگ علمی، ادبی و فرهنگی درآمد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>دربار سامانیان، محیط گرم بحث و برخورد اندیشه شد و شاعران و فرهنگمداران از راههای دور و نزدیک به آنجا روی می آوردند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>بهترین آثار علمی، ادبی و تاریخی مانند شاهنامه منصوری، شاهنامه ابوالمؤید بلخی (سده چهارم هجری)، عجایب البلدان، حدود العالم من المشرق الی المغرب در جغرافیا، ترجمه تفسیر طبری که چند تن از دانشمندان فراهم کرده اند، ترجمه تاریخ طبری از ابوعلی بلعمی، آثار ابوریحان بیرونی (440 ق) وابوعلی سینا (428 ق) در روزگار سامانیان پدید آمدند. دانشمندان برجسته ای مانند محمد زکریای رازی (313 ق) ابونصر فارابی (339)، ابوریحان بیرونی، ابوعلی سینا و بسیاری از شاعران بزرگ مانند فردوسی (410/416 ق) در این روزگار یا متأثر از آن برآمده اند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>بزرگترین کتابخانه در آن دوران در بخارا بود که ابوعلی سینا آن را دید و گفت که نظیر آن را هرگز ندیده است. تأثیر این تحول، نه تنها در آن دوره که در دوران پس از آن نیز پیدا است. رودکی فرزند چنین روزگاری است. وی در دربار سامانی نفوذی فراوان یافت و به ثروتی افزون دست یافت. نفوذ شعر و موسیقی او در دربار نصربن احمد چندان بود که داستان بازگشت پادشاه از هرات به بخارا، به خوبی بیانگر آن است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>هنگامی که نصربن احمد سامانی به هرات رفته، دیرگاهی در آن دیار مانده بود، هیچ کس را یارای آن نبود تا از پادشاه بخواهد که بخارا بازگردد؛ درباریان از رودکی خواستند تا او این وظیفه دشوار را بپذیرد.رودکی شعر پر آوازه « بوی جوی مولیان آید همی ـ یاد یار مهربان آید همی » را سروده است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>درباریان و شاعران، همه او را گرامی می داشتند و بزرگانی چون ابوالفضل بلعمی و ابوطیب مصعبی صاحب دیوان رسالت، شاعر و فیلسوف. شهید بلخی (325 ق) و ابوالحسن مرادی شاعر با او دوستی و نزدیکی داشتند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>گویند که وی از آغاز نابینا بود، اما با بررسی پروفسور گراسیموف (1970 م) بر جمجمه و استخوانهای وی آشکار گردید که در دوران پیری با فلز گداخته ای چشم او را کور کرده اند، برخی استخوانهایش شکسته بود و در بیش از 80 سالگی درگذشت</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>رودکی گذشته از نصربن احمد سامانی کسان دیگری مانند امیر جعفر بانویه از امیران سیستان، ابوطیب مصعبی، خاندان بلعمی، عدنانی، مرادی، ابوالحسن کسایی، عماره مروزی و ماکان کاکی را نیز مدح کرده است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>از آثار او بر می آید که به مذهب اسماعیلی گرایش داشته است؛ شاید یکی از علتهای کور شدن او در روزگار پیری، همین باشد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>با توجه به مقاله کریمسکی، هیچ بعید به نظر نمی رسد که پس از خلع امیر قرمطی، رودکی را نیز به سبب هواداری از قرمطیان و بی اعتنایی به مذهب رایج زمان کور کرده باشند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>آنچه مسلم است زندگی صاحبقران ملک سخن ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی سمرقندی در هاله ای از رمز و راز پوشیده شده است و با اینکه بیش از هزار و صد سال از مرگ او می گذرد، هنوز معماهای زندگی او حل نشده و پرده ای ابهام بر روی زندگی پدر شعر فارسی سایه گسترده است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>رودکی در پیری با بی اعتنایی دربار روبرو شد و به زادگاهش بازگشت؛ شعرهای دوران پیری او، سرشار از شکوه روزگار، حسرت از گذشته و بیان ناداری است. رودکی از شاعران بزرگ سبک خراسانی است. شعرهای اندکی از او به یادگار مانده، که بیشتر به صورت بیتهایی پراکنده از قطعه های گوناگون است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><BR><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>سیری در آثار</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN lang=FA dir=rtl><SPAN dir=rtl></SPAN>کامل ترین مجموعه عروض فارسی، نخستین بار در شعرهای رودکی پیدا شد و در همین شعرهای باقی مانده، 35 وزن گوناگون دیده می شود. این شعرها دارای گشادگی زبان و توانایی بیان است. زبان او، گاه از سادگی و روانی به زبان گفتار می ماند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>جمله های کوتاه، فعلهای ساده، تکرار فعلها و برخی از اجزای جمله مانند زبان محاوره در شعر او پیداست. وجه غالب صور خیال در شعر او، تشبیه است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>تخیل او نیرومند است. پیچیدگی در شعر او راه ندارد و شادی گرایی و روح افزایی، خردگرایی، دانش دوستی، بی اعتبار دانستن جهان، لذت جویی و به خوشبختی اندیشیدن در شعرهای او موج می زند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>وی نماینده کامل شعر دوره سامانی و اسلوب شاعری سده چهارم است. تصویرهایش زنده و طبیعت در شعر او جاندار است. پیدایش و مطرح کردن رباعی را به او نسبت می دهند. رباعی در بنیاد، همان ترانه هایی بود که خنیاگران می خوانده اند و به پهلویات مشهور بوده است؛ رودکی به اقتضای آوازه خوانی به این نوع شعر بیشتر گرایش داشته، شاید نخستین شاعری باشد که بیش از سایر گویندگان روزگارش در ساختن آهنگها از آن سود برده باشد. از بیتها، قطعه ها، قصیده ها و غزلهای اندکی که از رودکی به یادگار مانده، می توان به نیکی دریافت که او در همه فنون شعر استاد بوده است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>معرفی آثار</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>تعداد شعرهای رودکی را از صدهزار تا یک میلیون بیت دانسته اند؛ آنچه اکنون مانده، بیش از 1000 بیت نیست که مجموعه ای از قصیده، مثنوی،قطعه و رباعی را در بر می گیرد. از دیگر آثارش منظومه کلیله و دمنه است که محمد بلعمی آن را از عربی به فارسی برگرداند و رودکی به خواسته امیرنصر و ابوالفضل بلعمی آن را به نظم فارسی در آورده است (به باور فردوسی در شاهنامه، رودکی به هنگام نظم کلیله و دمنه کور بوده است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.)</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>این منظومه مجموعه ای از افسانه ها و حکایتهای هندی از زبان حیوانات فابل است که تنها 129 بیت آن باقی مانده است و در بحر رمل مسدس مقصور سرود شده است؛ مثنویهای دیگری در بحرهای متقارب، خفیف، هزج مسدس و سریع به رودکی نسبت می دهند که بیتهایی پراکنده از آنها به یادگار مانده است. گذشته از آن شعرهایی دیگر از وی در موضوعهای گوناگون مدحی، غنایی، هجو، وعظ، هزل ، رثاء و چکامه، در دست است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>عوفی درباره او می گوید: " که چنان ذکی و تیز فهم بود که در هشت سالگی قرآن تمامت حفظ کرد و قرائت بیاموخت و شعر گرفت و معنای دقیق می گفت، چنانکه خلق بر وی اقبال نمودند و رغبت او زیادت شد و او را آفریدگار تعالی آوازی خوش و صوتی دلکش داده بود. از ابوالعبک بختیار بر بط بیاموخت و در آن ماهر شد و آوازه او به اطراف واکناف عالم برسید و امیر نصر بن احمد سامانی که امیر خراسان بود، او را به قربت حضرت خود مخصوص گردانید و کارش بالا گرفت و ثروت و نعمت او به حد کمال رسید</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><BR><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>زادگاه او قریه بنج از قراء رودک سمرقند است. یعضی او را کور مادر زاد دانسته اند و عقیده برخی بر آن است که در اواخر عمر نابینا شده است. وفات وی به سال 320 هـجری در زادگاهش قریه بنج اتفاق افتاده و در همان جا به خاک سپرده شده است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>رودکی در سرودن انواع شعر مخصوصاً قصیده، مثنوی ، غزل و قطعه مهارت داشته است و از نظر خوشی بیان در تاریخ ادبیات ایران پیش از او شاعری وجود ندارد که بتواند با وی برابری کند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>به واسطه تقرب به امیر نصر بن احمد سامانی (301-331) رودکی به دریافت جوائز و صله فراوانی از پادشاه سامانی و وزیران و رجال در بارش نائل گردید و ثروت و مکنتی زیاد به دست آورده است چنانکه به گفته نظامی عروضی هنگامی مه به همراهی نصر بن احمد از هرات به بخارا می رفته، چهار صد شتر بنه او بوده است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>علاوه بر دارا بودن مقام ظاهری رفعت پایه سخنوری و شاعری رودکی به اندازه ای است که از معاصران او شعرای معروفی چون شهید بلخی و معروفی بلخی او را ستوده اند و از گویندگان بعد از او کسانی چون دقیقی، نظامی عروضی، عنصری، فرخی و ناصرخسرو از او به بزرگی یاد کرده اند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>امروزه مردم این ناحیه در آسیاسی مرکزی بخصوص آنهایی که اهل سرایش و ادب هستند عشقی بسیار به او دارند و البته فردوسی بلند آوازه را بیشتر می پسندند و به اندیشمندان امروزی ایران همانند ارد بزرگ هم چنین احساس نزدیکی و خویشاوندی را دارند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> .</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><BR><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>ویژگی سخن</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>سخنان رودکی در قوت تشبیه و نزدیکی معانی به طبیعت و وصف ،کم نظیر است و لطافت و متانت و انسجام خاصی در ادبیات وی مشاهده می شود که مایه تأثیر کلام او در خواننده و شنونده است. از غالب اشعار او روح طرب و شادی و عدم توجه به آنچه مایه اندوه و سستی باشد مشهود است و این حالت گذشته از اثر محیط زندگی و عصر حیات شاعر نتیجه فراخی عیش و فراغت بال او نیز می باشد. با وجود آنکه تا یک میلیون و سیصد هزار شعر بنا به گفته رشیدی سمرقندی به رودکی نسبت داده اند تعداد اشعاری که از او امروزه در دست است به هزار بیت نمی رسد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>از نظر صنایع ادبی گرانبهاترین قسمت آثار رودکی مدایح او نیست، بلکه مغازلات اوست که کاملاً مطابق احساسات آدمی است، شاعر شادی پسند بسیار جالب توجه و شاعر غزلسرای نشاط انگیز، بسیار ظریف و پر از احساسات است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>گذشته از مدایح و مضمون های شادی پسند و نشاط انگیز در آثار رودکی، اندیشه ها و پندهایی آمیخته به بدبینی مانند گفتار شهید بلخی دیده می شود. شاید این اندیشه ها در نزدیکی پیری و هنگامی که توانگری او بدل به تنگدستی شده نمو کرده باشد، می توان فرض کرد که این حوادث در زندگی رودکی، بسته به سرگذشت نصر دوم بوده است. پس از آنکه امیر قرمطی را خلع کردند مقام افتخاری که رودکی در دربار به آن شاد بود به پایان رسید</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>با فرا رسیدن روزهای فقر و تلخ پیری، دیگر چیزی برای رودکی نمانده بود، جز آنکه بیاد روزهای خوش گذشته و جوانی سپری شده بنالد و مویه کند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT><SPAN style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Arial"><?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" /><v:shape id=_x0000_i1025 style="WIDTH: 3in; HEIGHT: 1in" type="#_x0000_t75"><v:imagedata o:title="" src="file:///C:\DOCUME~1\Best\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_image001.wmz"></v:imagedata></v:shape></SPAN></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><BR><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>نمونه اشعار</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>زمانه پندی آزاد وار داد مرا ----- زمانه را چو نکو بنگری همه پند است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>به روز ِ نیک ِ کسان گفت تا تو غم نخوری ----- بسا کسا که به روز ِ تو آرزو مند است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>زمانه گفت مرا خشم خویش دار نگاه ----- کرا زبان نه به بند است پای دربند است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> </FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT face="Times New Roman" size=3>***</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl><FONT face="Times New Roman" size=3>اندر بلای سخت</FONT></SPAN></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>ای آنکه غمگنی و سزاواری ----- وندر نهان سرشک همی‌باری</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>رفت آنکه رفت و آمد آنکه آمد----- بود آنچه بود، خیره چه غم داری؟</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>هموار کرد خواهی گیتی را؟----- گیتی‌ست، کی پذیرد همواری؟</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>مستی نکن که او نشنود مستی ----- رازی مکن که نشنود او زاری</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>شو، تا قیـامت آیـد زاری کن! ----- کی رفته را به زاری باز آری؟</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>آزار بیـش بیـنی زیـن گردون ----- گر تو به هر بهانه بیـازاری</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>گوئی گماشته است بلائی او ----- بر هر که تو بر او دل بگماری</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>ابری پدیدنی و کسوفی نی ----- بگرفت ماه و گشت جهان تاری</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>فرمان کنی و یا نکنی ترسم ----- بر خویشتن ظفر ندهی باری</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>اندر بلای سخت پدیـد آید ----- فضل و بزرگمردی و سالاری</SPAN></FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT face="Times New Roman" size=3>***</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><BR><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN lang=FA dir=rtl><SPAN dir=rtl></SPAN><FONT face="Times New Roman" size=3>کلیله و دمنه رودکی</FONT></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><FONT face="Times New Roman" size=3> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>مهمترین کار رودکی به نظم در آوردن کلیله و دمنه است، متاسفانه این اثر گرانبها مانند سایر آثار و مثنویهای رودکی گم شده است و از آن جز ابیاتی پراکنده در دست نیست. از ادبیات پراکنده ای که از منظومه کلیله و دمنه و سایر مثنویهای رودکی باقی مانده است می توان فهمیند که صاحبقران ملک سخن لقبی برازنده او بوده است. در شعر او قوه تخیل، قدرت بیان، استحکام و انسجام کلام همه با هم جمع است و بهمین دلیل در دربار سامانیان، قدر و مرتبه ای داشت که شاعران بعد از او همیشه آرزوی روزگار او را داشتند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl><FONT face="Times New Roman" size=3>برگرفته از : سایت دانشگاه پیام نور بیجار</FONT></SPAN></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT face="Times New Roman" size=3>http://pnubijar.ac.ir/blog/?p=817</FONT></P> <P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Arial"><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P> <P>&nbsp;</P> text/html 2009-04-06T12:00:43+01:00 imansp.mihanblog.com ایمان سیری پلنگ دره خواجه عبدالله انصاری http://imansp.mihanblog.com/post/9 <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>ابو اسماعیل عبدالله پسر ابومنصور محمد انصاری هروی غروب روز جمعه دوم شعبان 396 هـ.ق در کهندز هرات از مادری که اهل بلخ بود تولد یافت. خانواده‏اش نسب به ابوایوب خالد بن یزید انصاری (وفات: 5 هـ.ق) صحابی معروف می‏رسانید. این ابوایوب همان کسی است که رسو ل اکرم (ص) هنگام هجرت از مکه به مدینه در خانه‏آش فرود آمد و به همین مناسبت میزبان خوشبخت را صاحب رحل خواندند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>عبدالله که فرزند محبوب خانواده بود، از همان سالهای کودکی از استادان فن، علم حدیث و تفسیر آموخت. از جمله استادانش یحیی بن عمار شیبانی را نام برده‏اند که از شیراز به هرات آمده و به تعلیم و تدریس مشغول بود و سعی داشت که سنت عرفا را با شریعت تطبیق دهد و این راه و روش در مشرب شاگردش نیز اثری پایدار به جا گذاشت. بنا بر مشهور در همان سنین، به یمن حافظه قوی جلب نظر کرد و در کسب مقدمات و حفظ قرآن و اشعار عربی امتیازی یافت</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>هر چند استادانش شافعی مذهب بودند دیری نگذشت که مذهب حنبلی اختیار کرد. به سال 417 هـ.ق در 21 سالگی برای تکمیل تحصیلات به نیشابور رفت. سپس به طوس و بسطام سفر کرد و به سماع و ضبط حدیث همت گماشت. در سال 423 هـ.ق عازم سفر حج شد و بر سر راه مکه در بغداد توقف کرد تا مجلس درس ابومحمد خلال بغدادی (وفات: 439 هـ .ق) را درک کند. در بازگشت از سفر حج به زیارت ابوالحسن خرقانی (وفات: 425 هـ.ق) صوفی نامور نایل شد. این ملاقات در وی سخت مؤثر افتاد و ذوق عرفانی او را که به برکت تلقین پدر در وجودش جوانه زده بود به بار آورد. از دیگر مشایخ صوفیه عصر خود مانند شیخ ابوسعید ابوخیر نیز درک فیض کرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>سرانجام به زادگاه خود بازگشت و در آنجا مقیم شد و تعلیم مریدان مشغول گردید. در روزگاری که امام الحرمین، فقیه شافعی مشهور، در نظامیه نیشابور فقه شافعی و کلام اشعری درس می‏داد با علم کلام مخالفت ورزید و درذم آن، کتاب نوشت. به همین سبب چند بار تهدید به قتل شد و حتی به فرمان خواجه نظام الملک از آن شهر تبعید گردید. وزیر پرکفایت سلجوقیان هرچند به پاس تقوا و دانش پیرهرات، حفظ حرمت وی می‏کرد و او را از تعرض معاندان مصون می‏داشت، اجازه نمی‏داد بر اثر وجود وی در شهر آتش فتنه برانگیخته شود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>خواجه عبدالله که شیخ الاسلام لقب گرفته و مریدان بسیاری در هرات به هم زده بود در پایان عمر نابینا گردید. وی صبح روز جمعه 22 ذی الحجه سال 481 هـ.ق به سن 85 سالگی در گذشت و در گازرگاه (ده کیلومتری هرات) به خاک سپرده شد. آرامگاهش در همان محل برجاست</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. </FONT></FONT><BR style="mso-special-character: line-break"><BR style="mso-special-character: line-break"></P> text/html 2009-04-06T11:59:46+01:00 imansp.mihanblog.com ایمان سیری پلنگ دره جزیره قشم http://imansp.mihanblog.com/post/8 <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>جزیره زیبای قشم نگینی بر خلیج فارس است که میدرخشد. متاسفانه در سالهای اخیر حجم سفرهای ایرانیان را به جزایر عرب نشین حوزه خلیج فارس میبینیم حال آنکه اکثر آنها به زیبایی های سرزمین خود دقت نکرده اند و حتی یکبار به جزایرایرانی سفر نکرده اند.و این جای تامل و حسرت دارد که برای داشته های خود ارزش قایل نیستیم و رو به سوی اعراب کرده ایم.اعرابی که تا مدتی پیش خود را خاک پای مردم ایران با پیشینه تاریخی کهن میدانستند را ما به جایی رساندیم که متاسفانه آنها به خود اجازه هر نوع بی حرمتی را میدهند</SPAN><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>ما ایرانیان از نسل کوروشیم و آیا روا است تن به خواسته های شیوخ عرب داده و پیشینیان سربلند خود را به فراموشی سپاریم</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.<BR><SPAN lang=FA dir=rtl>اندیشمند معاصر و میهن پرست ارد بزرگ میگوید</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> : <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند به اسطورهای کشورهای دیگر دلخوش می کند فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> .<BR><SPAN lang=FA dir=rtl>برای آشنایی شما با یکی از زیباترین جزیره های خلیج فارس مطلب زیر را جمع آوری نمودم</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>:<BR><SPAN lang=FA dir=rtl>جزیره پهناور قشم با مساحتی نزدیک به 1500 کیلومتر مربع نه تنها بزرگترین جزیره ایران بلکه از بسیاری از کشورهای مستقل جهان نیز بزرگتر است . این جزیره همچون یک دولفین زیبا و بزرگ در تنگه استراتژیک هرمز واقع شده است و فاصله آبی شهر قشم از بندر عباس 22 کیلومتر و نزدیکترین فاصله آبی جزیره قشم با سرزمین ما در 78 کیلومتر د ر حد فاصل بندر لافت و روستای پهل از توابع بندر خمیر است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><SPAN style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Arial"><?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" /><v:shapetype id=_x0000_t75 stroked="f" filled="f" path="m@4@5l@4@11@9@11@9@5xe" o:preferrelative="t" o:spt="75" coordsize="21600,21600"><v:stroke joinstyle="miter"></v:stroke><v:formulas><v:f eqn="if lineDrawn pixelLineWidth 0"></v:f><v:f eqn="sum @0 1 0"></v:f><v:f eqn="sum 0 0 @1"></v:f><v:f eqn="prod @2 1 2"></v:f><v:f eqn="prod @3 21600 pixelWidth"></v:f><v:f eqn="prod @3 21600 pixelHeight"></v:f><v:f eqn="sum @0 0 1"></v:f><v:f eqn="prod @6 1 2"></v:f><v:f eqn="prod @7 21600 pixelWidth"></v:f><v:f eqn="sum @8 21600 0"></v:f><v:f eqn="prod @7 21600 pixelHeight"></v:f><v:f eqn="sum @10 21600 0"></v:f></v:formulas><v:path o:connecttype="rect" gradientshapeok="t" o:extrusionok="f"></v:path><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:lock aspectratio="t" v:ext="edit"></o:lock></v:shapetype><v:shape id=_x0000_i1025 style="WIDTH: 3in; HEIGHT: 1in" type="#_x0000_t75"><v:imagedata o:title="" src="file:///C:\DOCUME~1\Best\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_image001.wmz"><FONT face="Times New Roman" size=3></FONT></v:imagedata></v:shape></SPAN></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><BR><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>جمعیت</SPAN><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>جزیره قسم افزون بر 85 هزار سکنه بومی دارد که مردمانی متدین ، میهمان نواز ، زحمتکش و پایبند به آداب و رسوم سنتی زیبای خود هستند. لباس سنتی زنان و مردان ، موسیقی بومی، صنایع دستی و گویش محلی از جلوه های فرهنگی ویژه این جزیره مرزی است. گزینش نامهایی چون دیرستان رمکان، درگهان، سوزا، رمچاه، دولاب ، کانی و ... برای شهرها و روستاها همه یادآور علاقه و توجه عمیق مردم این بخش از کشورمان به فرهنگ و تمدن دیرپای ایران زمین است. مردم جزیره قشم همه مسلمانند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.<BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>آداب و رسوم</SPAN><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>آداب و رسوم سنتی و اعتقادی مردم قشم برخاسته از تاریخی پر فراز و نشیب و سراسر حادثه، مبارزه و پایداری آنها است. جلوه هایی از اصالت قشمی ها را می توان در آیین های زیبای عروسی ، عبادت و عزاداری، موسیقی بومی، معماری ویژه با بهره گیری از بادگیرها، صنایع دستی ، پوشاک زنان و مردان و بسیاری از رفتارهای سنتی این مردم مشاهده کرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.<BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>دیدنی‌های جزیره قشم</SPAN><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>جنگل دریایی حرا. گونه حرا درختچه ای است در اندازه های متفاوت 3 تا 6 متر با شاخ و برگ سبز روشن</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> .<BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>حرا درختی است آب شورزی که به هنگام مدد دریا تا گلوگاه در آب فرو می رود و به کمک خاصیت تصفیه ای که در پوست آن است بخش شیرین آب دریا را جذب و نمک آن را دفع می کند. در تنگه خوران بین جزیره قشم و بخشی از سواحل استان هرمزگان</SPAN><BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>جنگل دریایی حرا در گسترده ای معادل 9 هزار هکتار پدید آمده که از تنوع زیستی بالایی برخوردار است و زیستگاهی امن برای انواع پرندگان مناطق گرمسیری و مهاجر به شمار می رود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.<BR><BR><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN lang=FA dir=rtl><SPAN dir=rtl></SPAN>کوههای قشم : در جزیره قشم کوههای کم ارتفاع فراوان است . سطح این کوهها را لایه های مرجانی ، اسفنجی و دو کفه ای پوشانده که خود موجب حفاظت خاکهای نرم و شنیست و مارن زیر سطح مرجانی شده است. وجود بادها ، بارانها و توفانهای بارانزا که تقریباً موازی و با زواویه کمی از زمین می وزند موجب فرسایش تنه کوهها و فروریختن پوشش های مرجانی می شوند. بر اثر این فعل و انفعالهای طبیعی ، نمادها و تندیس های دیدنی و زیبایی در سراسر جزیره پدید آمده که از این نظر نیز جزیره قشم و جزایر اطراف آن از دیگر جزایر خلیج فارس ممتاز و به راستی استثنایی است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.<BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>درخت انجیر معابد: از رستنی های شگفت انگیز مناطق حاره بویژه جزایر خلیج فارس درخت همیشه سبز « لور» ( معروف به انجیر معابد) است که تاجی بسیار بزرگ با ریشه های هوایی متعدد دارد و میوه رسیده نارنجی رنگ آن مطبوع و خوراکی است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.<BR><BR><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN lang=FA dir=rtl><SPAN dir=rtl></SPAN>یکی از زیباترین ایت درختان در روستای تم سنیتی منطقه توریان قرار دارد و در نزدیکی آن بقعه ای دیدنی با طرح معماری کهن با نام زیارت پیر واقع است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.<BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>غار نمک: بخشی از کوههای جزیره قشم به دلیل انباشتگی و رسوب نمک موجود در آب دریا در گسل های عمیق تبدیل به کوهها و غارهای نمکی شده اند. کوه نمکدان در جنوب غربی جزیره با دیگر معادن و غارهای نمکی جزیره از یک جنس هستند. قندیلها و بلورهای نمک در داخل غارهای بزرگ و جریان آب نمک آلوده در بیرون غار منظره دلپذیری به غارها و کوههای نمکی جزیره قشم بخشیده اند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.<BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>غارهای خربس: به فاصله 11 کیلومتر از شهر قشم ( در جاده مجاور ساحل جنوبی) غارهای خربس بر سینه کوهی مشرف به دریا و دشتی میانکاسه قرار گرفته است خربس از غارهای دریایی است که بر اثر گرداب و تخلیه ماسه ها از حفره سنگها به وجود آمده است. عمر غار بسیار طولانی است اما در دوره های پیش از اسلام با افزودن به وسعت غار و بشخهای تالار و دهلیزهای انشعابی به احتمال زیاد از آن برای پناهنگاه کودکان ، زنان و سالخوردگان به هنگام یورش دشمن استفاده می شده است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN dir=ltr style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Arial"><v:shape id=_x0000_i1026 style="WIDTH: 3in; HEIGHT: 1in" type="#_x0000_t75"><v:imagedata o:title="" src="file:///C:\DOCUME~1\Best\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_image003.wmz"><FONT face="Times New Roman" size=3></FONT></v:imagedata></v:shape></SPAN></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><BR><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN lang=FA dir=rtl><SPAN dir=rtl></SPAN><FONT face="Times New Roman" size=3>کارشناسان میراث فرهنگی تاکید دارند که پی اولیه سد از دروه هخامنشی و قسمت بالا و تاج آن از دوره ساسانی است. از جمله آبگیرها و سدهای مهم قشم می توان سدهای « خالصی»، «سیماب» ، «توریان» و « سلماب» را نام برد</FONT></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><FONT face="Times New Roman" size=3>.<BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>قلعه پرتغالی ها: در سال 1507 میلادی آلبوکرک دریاسالار پرتغالی جزایر دهگانه خلیج فارس را تصرف کرده و از این طریق بر راه بازرگانی دریایی بین هند و اروپا تسلط یافت، چیرگی پرتغالیها بر این آبراه مهم دریایی 110 سال طول کشید. در این مدت آنها به شاختن دژها و استحکاماتی پرداختند که از آن جمله دژهای « هرمز» ، «قشم» و «لارک» است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.<BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>قلعه قشم با مساحتی بیش از 2 هزار متر مربع از سنگهای آهکی و گچی با ملاط ساروج محلی ساخته شده و طی یک قرن بار استحکام بخشی یافته است. چهار برج در چهار گوشه و بازوهایی بلند دارد که توپ و منجنیق ها بر روی پهنای آن مستقر می شده اند قلعه قشم کاربردی چون یک انبار بزرگ یا جای نگهداری مهمات و سلاح داشته که در مواقع اضطراری به دیگر دژها کمک می رسانده است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.<BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>سرانجام در سال 1623 میلادی این قلعه و دیگر پایگاهها در دهانه خلیج فارس را یکی از سرداران صفوی متصرف شد و ایرانیان تا امروز بر این پرارزش ترین آبراهه دنیا چیره هستند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.<BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>مساجد: در قشم از سالهای اولیه هجری قمری مسجدهایی موجود است که قدیمی ترین آن مسجد « شیخ رخ» در روستای گوشه است که یک بار بر اثر زلزله ویران شده اما در اواخر قرن سوم آن را بازسازی کرده اند. در کنار مسجد «شیخ رخ» زیارت «شیخ رخ» با گنبد ویژه هشت گوش قرار دارد. سنگ گورهای بسیار کهن در گورستان کنار « شیخ رخ» وجود دارد. از دیگر مسجدهای قشم می توان مسجد « هلر» ، در « رمچاه » و « لافت » را نام برد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.<BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>شاه شهید: بقعه شاه شهیداز بقاع متبرکه است که بازسازی شده و کوچه آن گسترش یافته است . مردم جزیره درباره شاه شهید داستانهای دل انگیز می گویند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><BR><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>دره ستاره ها: در غرب روستای برکه خلف دره ستاره ها با تندیس ها و بریدگی های شگفت انگیز طبیعی که بر اثر عوامل فرسایش به مرور زمان به وجود آمده توجه هر بیننده ای را به خود جلب می کند. مردم این منطقه بر این باورند که در گذشته های دور ستاره ای از آسمان در این نقطه فرود آمده و موجب شکل یافتن این دره شده است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><FONT face="Times New Roman" size=3></FONT><SPAN style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Arial"><v:shape id=_x0000_i1027 style="WIDTH: 3in; HEIGHT: 1in" type="#_x0000_t75"><v:imagedata o:title="" src="file:///C:\DOCUME~1\Best\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_image001.wmz"></v:imagedata></v:shape></SPAN></P><SPAN style="FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: 'Times New Roman'; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA"><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>قبرستان انگلیسی ها: این قبرستان باقی مانده محل زندگی شماری از انگلیسی ها در زمان فتحعلی شاه است از این مکان که در 35 کیلومتری شهر قشم در بندر با سعید قرار دارد و تنها قبر شماری از ماموران دولت انگلیس ، دکل دیدبانی و قلعه کوچک ساحلی باقی مانده است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.<BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>دره اعجاب انگیز چاهکوه</SPAN><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>چاهکوه دره ای با احجام و تندیس های بی نظیر و پوشیده از صدها حفره و کاسه و طاقچه بر بدنه عمومی آن با جوی های سنگی و چاههای آب که از یورش باد، بارش بارانهای تند و تابش آفتاب داغ پدید آمده است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.<BR><SPAN lang=FA dir=rtl>این دره در 100 کیلومتری شهر قشم و در کنار روستای چاهوی شرقی قرار دارد</SPAN></SPAN> text/html 2009-04-06T11:55:18+01:00 imansp.mihanblog.com ایمان سیری پلنگ دره نیما یوشیج http://imansp.mihanblog.com/post/7 <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>در پاییز 1301 شمسی نیما شعر "ای شب" را می سراید</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR>"<SPAN lang=FA dir=rtl>ای شب"، انحرافی جدی و بنیادی از شعر سنتی نبود ولی شور و سوزی که در شعر بود نام شاعر را بر سر زبان ها انداخت، به ویژه آنکه در نشریه ی ادبی معتبر "نوبهار" نیز چاپ شده بود که نشریه ی ادبای شناخته شده آن زمان بود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>در دی ماه همین سال نیما شعر "افسانه" را می سراید و آن را در چند شماره ی پیاپی در مجله ی "قرن بیستم"، (به مدیریت میرزاده ی عشقی ) به چاپ می رساند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR>"<SPAN lang=FA dir=rtl>قرن بیستم" تندروترین و بی پرواترین نشریه ی ادبی- سیاسی آن سال ها بود و اثر افسانه در جامعه چنان بود که نیما به عنوان شاعر "افسانه" شناخته می شود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>ولی افسانه با همه ی نوآوری ها و ارزش و اعتبارش، چهره ی انقلابی نیما را مشخص نمی کند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>انقلاب نیما با دو شعر "ققنوس" (بهمن 1316 ش) و "غراب" (مهر 1317 ش) آغاز می شود و او این دو شعر را در مجله "موسیقی" که یک مجله دولتی بود منتشر کرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>نکته ی قابل توجه این است که در فاصله ی افسانه تا ققنوس (1300 تا 1316) نیما فقط اشعاری در قالب سنتی می سرود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>نیما یوشیج علاقه ای به انتشار اشعارش، به ویژه در مجلات نداشت. او جز همین چند شعر که در فاصله ای حدود بیست سال در" قرن بیستم" و مجله ی "موسیقی" چاپ کرد، تا پایان عمرش دو سه شعر دیگر منتشر کرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>نیما یوشیج از سال های بیست به بعد، هر روز منزوی تر شد و پس از کودتای 1332 اعتمادش را از همه، جز یکی دو تن که در نامه ها از آنها یاد کرده است، از دست داد ولی بهترین اشعارش را نیز در همین سال ها سروده است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>در مطالعه شعر نیما آنچه توجه را بیشتر جلب می کند، نگاه تازه او به طبیعت و جهان است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>توجه او به درختان، گیاهان، حیوانات و حتی حشرات یادآور نوعی دقت نظر است که در دیگران کمتر دیده می شود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>اما مهم ترین ویژگی شعر نیما که سرآغازی برای حرکت دیگران نیز شد، کوتاه و بلند کردن مصراع های شعر است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>نیما "وزن" را برای شعر ضروری می دانست ولی معتقد بود یکسان بودن طول مصراع ها در یک شعر مهم نیست</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. <BR><BR>(<SPAN lang=FA dir=rtl>در شعر کهن علاوه بر رعایت وزن طول مصراع ها نیز با هم برابر است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>) </FONT></FONT><BR><BR style="mso-special-character: line-break"><BR style="mso-special-character: line-break"></P> text/html 2009-04-06T11:51:25+01:00 imansp.mihanblog.com ایمان سیری پلنگ دره چهارشنبه سوری http://imansp.mihanblog.com/post/5 <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>بحث هیجان آمیز چهارشنبه سوری دوباره نقل بحث و نظرهای رسانه های ما شده است عده ایی همانند صدا و سیما در جهت تخریب این هویت ملی و تارخی گام بر می دارند و به کل از ریشه با آن مخالفند و عده ایی همانند بعضی از خبرگزاری ها بدنبال رد علمی پدیده چهارشنبه سوری هستند این گامها در طی سه دهه گذشته نتوانسته جلوی شوق و شور نوجوانان و جوانان را بگیرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> .</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>شاید مهمترین مشکل مخالفین چهارشنبه سوری در این باشد که برای آنها اصل هویت ملی یک چالش محسوب می شود آنها هویت را در اعتقادت مذهبی جستجو می کنند و لذا چنین اقداماتی تحت هیچ شرایطی برایشان پذیرفته نیست به گفتگوی خبرگزاری فارس با روانشناس توجه کنید : مجتبی آزادبخت‌ در گفت‌وگو با فارس درباره‌ علل وقوع حوادث در چهارشنبه‌سوری‌‌ گفت: جوان شدن جامعه و فاصله گرفتن از سنت‌ها یکی از دلایل بروز برخی حوادث در این ایام است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.<BR><SPAN lang=FA dir=rtl>وی با اشاره به تأثیر هیجان‌گرایی و ماجراجویی جوانان در بروز حوادث افزود: جوان ماجراجو و هیجان‌گرا منتظر فرصتی است که عرض‌اندام کند و بودن خود را حتی با به خطر انداختن خود و دیگران به نمایش بگذارد که اگر این رویه به همین منوال ادامه پیدا کند جز این‌که به زندگی و سلامت افراد لطمه وارد کند نتیجه دیگری نخواهد داشت</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>وی درباره عدم موفق بودن هشدارها و تبلیغات در این زمینه خاطرنشان کرد: جامعه هدف ما، جامعه‌ای فعال، پویا و هیجانی است که قطعاً نصیحت کردن آن‌ها فایده نخواهد داشت و تا زمانی که خود جوان شوک حاصل از این حوادث را تجربه نکند متوجه آثار سوء این رفتارها نمی‌شود و در این زمینه تنها فرهنگ‌سازی است که می‌تواند مؤثر واقع شود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN dir=ltr style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Arial"><?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" /><v:shapetype id=_x0000_t75 stroked="f" filled="f" path="m@4@5l@4@11@9@11@9@5xe" o:preferrelative="t" o:spt="75" coordsize="21600,21600"><v:stroke joinstyle="miter"></v:stroke><v:formulas><v:f eqn="if lineDrawn pixelLineWidth 0"></v:f><v:f eqn="sum @0 1 0"></v:f><v:f eqn="sum 0 0 @1"></v:f><v:f eqn="prod @2 1 2"></v:f><v:f eqn="prod @3 21600 pixelWidth"></v:f><v:f eqn="prod @3 21600 pixelHeight"></v:f><v:f eqn="sum @0 0 1"></v:f><v:f eqn="prod @6 1 2"></v:f><v:f eqn="prod @7 21600 pixelWidth"></v:f><v:f eqn="sum @8 21600 0"></v:f><v:f eqn="prod @7 21600 pixelHeight"></v:f><v:f eqn="sum @10 21600 0"></v:f></v:formulas><v:path o:connecttype="rect" gradientshapeok="t" o:extrusionok="f"></v:path><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:lock aspectratio="t" v:ext="edit"></o:lock></v:shapetype><v:shape id=_x0000_i1025 style="WIDTH: 3in; HEIGHT: 1in" type="#_x0000_t75"><v:imagedata o:title="" src="file:///C:\DOCUME~1\Best\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_image001.wmz"><FONT face="Times New Roman" size=3></FONT></v:imagedata></v:shape></SPAN></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>مدیران مخالف برگزاری جشن چهارشنبه سوری باید توجه داشته باشند فرهنگ با چماق دفع نمی شود اگر می شد عید نوروز همچنان در کشورهای آسیای میانه و یا ترکیه با اینکه حاکمیت دهها سال در دست مخالفین این سنت ها بود باز هم باقی نمی ماند . پس سنت های ملی جزوی از فرهنگ عامه هستند این سنتها مخالف هیچ دین و آیینی نیستند و قابل پاک شدن هم نیستند همانگونه که در طی 1400 سال گذشته پاک نشده اند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> .</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Arial"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P> text/html 2009-04-06T11:43:59+01:00 imansp.mihanblog.com ایمان سیری پلنگ دره دکتر حسابی http://imansp.mihanblog.com/post/4 <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=center><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>می‌کرد. گر چه در کار معاملات بصیرت کامل نداشت. پدر آلبرت از لحاظ عقاید سیاسی نیز مانند بسیاری از مردم آلمان گر چه با حکومت پروسیها مخالفت داشت، اما امپراتوری جدید آلمان را ستایش می‌کرد و صدر اعظم آن «بیسمارک» و ژنرال «مولتکه» و امپراتور پیر یعنی «ویلهم اول» را گرامی می‌داشت</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Arial"><?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" /><v:shapetype id=_x0000_t75 stroked="f" filled="f" path="m@4@5l@4@11@9@11@9@5xe" o:preferrelative="t" o:spt="75" coordsize="21600,21600"><v:stroke joinstyle="miter"></v:stroke><v:formulas><v:f eqn="if lineDrawn pixelLineWidth 0"></v:f><v:f eqn="sum @0 1 0"></v:f><v:f eqn="sum 0 0 @1"></v:f><v:f eqn="prod @2 1 2"></v:f><v:f eqn="prod @3 21600 pixelWidth"></v:f><v:f eqn="prod @3 21600 pixelHeight"></v:f><v:f eqn="sum @0 0 1"></v:f><v:f eqn="prod @6 1 2"></v:f><v:f eqn="prod @7 21600 pixelWidth"></v:f><v:f eqn="sum @8 21600 0"></v:f><v:f eqn="prod @7 21600 pixelHeight"></v:f><v:f eqn="sum @10 21600 0"></v:f></v:formulas><v:path o:connecttype="rect" gradientshapeok="t" o:extrusionok="f"></v:path><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:lock aspectratio="t" v:ext="edit"></o:lock></v:shapetype><v:shape id=_x0000_i1025 style="WIDTH: 3in; HEIGHT: 1in" type="#_x0000_t75"><v:imagedata o:title="" src="file:///C:\DOCUME~1\Best\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_image001.wmz"><FONT face="Times New Roman" size=3></FONT></v:imagedata></v:shape></SPAN><BR><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>ذوق هنری</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>ذوق هنری انیشتین چنان بود که او وقتی پنج ساله بود، روزی پدرش قطب نمایی جیبی را به وی نشان داد، خاصّیت اسرار آمیز عقربه مغناطیسی در کودک تأثیر عمیقی گذاشت. با وجود آنکه هیچ عامل مرئی در حرکت عقربه تأثیری نداشت، کودک چنین نتیجه گرفت در فضای خالی باید عاملی وجود داشته باشد که اجسام را جذب کند. وقتی که انیشتین پانزده ساله بود حادثه‌ای اتفاق افتاد که جریان زندگی او را به راه جدیدی منحرف ساخت</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>هرمان پدر او در کار تجارت خویش با مشکلاتی مواجه شد و در پی آن صلاح را در آن دیدند که کارخانه خود را در مونیخ بفروشد و جای دیگری را برای کسب و کار خود ترتیب دهند. از آنجا که وی خوش بین و علاقمند به کسب لذّتهایی بود، تصمیم گرفت که به کشوری مهاجرت کند که زندگی در آن با سعادت بیشتری همراه باشد و به این منظور ایتالیا را انتخاب کرد و در شهر میلان مؤسسه مشابهی را ایجاد کرد. هنگامیکه وارد شهر میلان شدند آلبرت به پدر خود گفت که قصد دارد تابعیت کشور آلمان را ترک گوید. آقای هرمان به وی تذکر داد که این کار زشت و نابهنجار است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>دوران دانشجویی</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>در این دوران مشهورترین مؤسسه فنی در اروپا مرکزی به استثنای آلمان ، مدرسه دارالفنون سوئیس در شهر زوریخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شرکت کرد، ولی بخاطر اینکه در علوم طبیعی اطلاّعات وسیعی نداشت درامتحان رد شد. با این حال مدیر دارالفنون زوریخ تحت تأثیر اطلاّعات وسیع او در ریاضیات واقع شد و از او درخواست کرد که دیپلم متوسطه‌ای را که برای ورود به دارالفنون لازم است در یک مدرسه سوئیسی بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر کوچک «آرائو» که با روش جدیدی اداره می‌شد معرفی کرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>بعد از یک سال اقامت در مدرسه مذبور دیپلم لازم را بدست آورد و در نتیجه بدون امتحان در دارالفنون زوریخ پذیرفته شد. با اینکه درسهای فیزیک دارالفنون آمیخته با هیچگونه عمق فکری نبود، باز هم حضور در آنها آلبرت را تحریک کرد که کتب جستجو کنندگان بزرگ این را مورد مطالعه قرار دهد. او ، آثار استادان کلاسیک فیزیک نظری از قبیل: بولتزمان ، ماکسول و هرتز را با حرص عجیبی مطالعه کرد. شب و روز اوقات او با مطالعه این کتابها می‌گذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانه‌ای آشنا شد که چگونه بنیان ریاضی مستحکمی ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصیلات خود راپایان داد و به مسأله مهم تهیه شغل مواجه شد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>از آنجا که نتوانست مقام تدریسی در مدرسه پلی تکنیک بدست آورد ، تنها یک راه باقی ماند و آن این بود که چنین شغل و مقامی در مدرسه متوسطه‌ای جستجو کند. اکنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بیست و یک سال داشت و تابعیت سوئیس را بدست آورده بود. او در هنگام داوطلب شغل معلّمی خصوصی گردید و پذیرفته شد. انیشتین از کار خود راضی و حتّی خوشبخت بود که می‌تواند به پرورش جوانان بپردازد، امّا بزودی متوجّه شد معلمّان دیگر نیکی را که او می‌کارد ضایع و فاسد می‌کنند و این شغل را ترک کرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>بعد از این دوران تاریک ، ناگهان نوری درخشید و بعد از مدّتی در دفتر ثبت اختراعات مشغول به کار شد و به شهر «برن» انتقال یافت. کمی بعد از انتقال به شهر برن انیشتین با میلواماریچ هم کلاسی قدیم خود در مدرسه پلی تکنیک ازدواج کرد و حاصل آن دو پسر پی در پی بود که اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. کار انیشتین در دفتر اختراعات خالی از لطف نبود و حتّی بسیار جالب می‌نمود وظیفه وی آن بود که اختراعات را که به دفتر مذبور می‌آوردند، مورد آزمایش اوّلیه قرار می‌داد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>شاید تمرین در همین کار موجب شده بود که وی با قدرت خارق العاده و بی‌مانند بتواند همواره نتایج اصلی و اساسی هر فرض و نظریه جدیدی را با سرعت درک و استخراج کند. چون انیشتین بخصوص به قوانین کلی فیزیک علاقه داشت و به حقیقت در صدد بود که با کمک محدودی میدان وسیع تجارت را به وجهی منطقی استنتاج کند. البته این خود نیاز به تلاشی وافر داشت آرمان او درک بسیار کلی تر و بزرگتری از عناصر فیزیکی بود و در نهایت به چنین برداشت کلی دست یافت و به قول اندیشمند سرشناس ارد بزرگ : کمر راه هم در برابر آرمان خواهی برآزندگان خواهد شکست . آلبرت پس از آن سعی کرد دوباره خود را به محیط دانشگاه نزدیک کند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> .</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Arial"><v:shape id=_x0000_i1026 style="WIDTH: 3in; HEIGHT: 1in" type="#_x0000_t75"><v:imagedata o:title="" src="file:///C:\DOCUME~1\Best\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_image003.wmz"><FONT face="Times New Roman" size=3></FONT></v:imagedata></v:shape></SPAN></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>آخرین سالهای زندگی انیشتین</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>این دوران تجسس در نیمه انزوای شهر پرنیستون با اضطراب و اغتشاش آمیخته ‌شده بود. هنوز ده سال دیگر از زندگی انیشتین باقی مانده بود، لیکن این دوره ده ساله درست مصادف با هنگامی بود که عصر بمب اتمی شروع می‌گردید و بشریّت تمرین و آموزش خویش را در این زمینه آغاز می‌کرد. بنابراین مسأله واقعی که برای او مطرح شد موضوع چگونگی پیدایش بمب اتمی نبود، با وجود اینکه منظور ما در اینجا دادن چشم اندازی مختصر از روابط انیشتین با حوادث بزرگ سیاسی آخرین سالهای زندگی او می‌باشد، باز هم اگر از دو موضوع اساسی یاد نکنیم همین چشم انداز هم ناقص خواهد بود. یکی از آنها نامه مشهور است که وی می‌بایست برای همکاری خود در شوروی سابق بفرستد و دوم شرح وقایعی است که در اوضاع و احوال فیزیکدانان آمریکایی ، خاصه دانشمندان اتمی ، در داخل مملکت خودشان تغییر بسیار ایجاد کرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: 'Times New Roman'; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA">اکنون می‌توانیم بصورت شایسته‌تری همه آنچه را که گهگاه موجب تیره شدن پایان زندگی وی می‌شد مشاهده کنیم و سرانجام روز هجدهم آوریل 1955 در شهر پرنیستون در گذشت</SPAN> text/html 2009-04-06T11:39:44+01:00 imansp.mihanblog.com ایمان سیری پلنگ دره البرت انیشتین http://imansp.mihanblog.com/post/3 <FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN lang=FA dir=rtl>آلبرت انیشتین در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم که شهر متوسطی از ناحیه و ورتمبرگ آلمان بود متولد شد . یک سال بعد از تولد او خانواده وی از اولم عازم مونیخ گردید. پدر آلبرت ، هرمان انیشتین کارخانه‌ کوچکی برای تولید محصولات الکترو شیمیایی داشت و با کمک برادرش که مدیر فنی کارخانه بود از آن بهره‌برداری می‌کرد. گر چه در کار معاملات بصیرت کامل نداشت. پدر آلبرت از لحاظ عقاید سیاسی نیز مانند بسیاری از مردم آلمان گر چه با حکومت پروسیها مخالفت داشت، اما امپراتوری جدید آلمان را ستایش می‌کرد و صدر اعظم آن «بیسمارک» و ژنرال «مولتکه» و امپراتور پیر یعنی «ویلهم اول» را گرامی می‌داشت</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. </P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Arial"><?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" /><v:shapetype id=_x0000_t75 stroked="f" filled="f" path="m@4@5l@4@11@9@11@9@5xe" o:preferrelative="t" o:spt="75" coordsize="21600,21600"><v:stroke joinstyle="miter"></v:stroke><v:formulas><v:f eqn="if lineDrawn pixelLineWidth 0"></v:f><v:f eqn="sum @0 1 0"></v:f><v:f eqn="sum 0 0 @1"></v:f><v:f eqn="prod @2 1 2"></v:f><v:f eqn="prod @3 21600 pixelWidth"></v:f><v:f eqn="prod @3 21600 pixelHeight"></v:f><v:f eqn="sum @0 0 1"></v:f><v:f eqn="prod @6 1 2"></v:f><v:f eqn="prod @7 21600 pixelWidth"></v:f><v:f eqn="sum @8 21600 0"></v:f><v:f eqn="prod @7 21600 pixelHeight"></v:f><v:f eqn="sum @10 21600 0"></v:f></v:formulas><v:path o:connecttype="rect" gradientshapeok="t" o:extrusionok="f"></v:path><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:lock aspectratio="t" v:ext="edit"></o:lock></v:shapetype><v:shape id=_x0000_i1025 style="WIDTH: 3in; HEIGHT: 1in" type="#_x0000_t75"><v:imagedata o:title="" src="file:///C:\DOCUME~1\Best\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_image001.wmz"></v:imagedata></v:shape></SPAN><BR><SPAN lang=FA dir=rtl>ذوق هنری</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>ذوق هنری انیشتین چنان بود که او وقتی پنج ساله بود، روزی پدرش قطب نمایی جیبی را به وی نشان داد، خاصّیت اسرار آمیز عقربه مغناطیسی در کودک تأثیر عمیقی گذاشت. با وجود آنکه هیچ عامل مرئی در حرکت عقربه تأثیری نداشت، کودک چنین نتیجه گرفت در فضای خالی باید عاملی وجود داشته باشد که اجسام را جذب کند. وقتی که انیشتین پانزده ساله بود حادثه‌ای اتفاق افتاد که جریان زندگی او را به راه جدیدی منحرف ساخت</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN lang=FA dir=rtl>هرمان پدر او در کار تجارت خویش با مشکلاتی مواجه شد و در پی آن صلاح را در آن دیدند که کارخانه خود را در مونیخ بفروشد و جای دیگری را برای کسب و کار خود ترتیب دهند. از آنجا که وی خوش بین و علاقمند به کسب لذّتهایی بود، تصمیم گرفت که به کشوری مهاجرت کند که زندگی در آن با سعادت بیشتری همراه باشد و به این منظور ایتالیا را انتخاب کرد و در شهر میلان مؤسسه مشابهی را ایجاد کرد. هنگامیکه وارد شهر میلان شدند آلبرت به پدر خود گفت که قصد دارد تابعیت کشور آلمان را ترک گوید. آقای هرمان به وی تذکر داد که این کار زشت و نابهنجار است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN lang=FA dir=rtl>دوران دانشجویی</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>در این دوران مشهورترین مؤسسه فنی در اروپا مرکزی به استثنای آلمان ، مدرسه دارالفنون سوئیس در شهر زوریخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شرکت کرد، ولی بخاطر اینکه در علوم طبیعی اطلاّعات وسیعی نداشت درامتحان رد شد. با این حال مدیر دارالفنون زوریخ تحت تأثیر اطلاّعات وسیع او در ریاضیات واقع شد و از او درخواست کرد که دیپلم متوسطه‌ای را که برای ورود به دارالفنون لازم است در یک مدرسه سوئیسی بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر کوچک «آرائو» که با روش جدیدی اداره می‌شد معرفی کرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN lang=FA dir=rtl>بعد از یک سال اقامت در مدرسه مذبور دیپلم لازم را بدست آورد و در نتیجه بدون امتحان در دارالفنون زوریخ پذیرفته شد. با اینکه درسهای فیزیک دارالفنون آمیخته با هیچگونه عمق فکری نبود، باز هم حضور در آنها آلبرت را تحریک کرد که کتب جستجو کنندگان بزرگ این را مورد مطالعه قرار دهد. او ، آثار استادان کلاسیک فیزیک نظری از قبیل: بولتزمان ، ماکسول و هرتز را با حرص عجیبی مطالعه کرد. شب و روز اوقات او با مطالعه این کتابها می‌گذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانه‌ای آشنا شد که چگونه بنیان ریاضی مستحکمی ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصیلات خود راپایان داد و به مسأله مهم تهیه شغل مواجه شد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN lang=FA dir=rtl>از آنجا که نتوانست مقام تدریسی در مدرسه پلی تکنیک بدست آورد ، تنها یک راه باقی ماند و آن این بود که چنین شغل و مقامی در مدرسه متوسطه‌ای جستجو کند. اکنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بیست و یک سال داشت و تابعیت سوئیس را بدست آورده بود. او در هنگام داوطلب شغل معلّمی خصوصی گردید و پذیرفته شد. انیشتین از کار خود راضی و حتّی خوشبخت بود که می‌تواند به پرورش جوانان بپردازد، امّا بزودی متوجّه شد معلمّان دیگر نیکی را که او می‌کارد ضایع و فاسد می‌کنند و این شغل را ترک کرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN lang=FA dir=rtl>بعد از این دوران تاریک ، ناگهان نوری درخشید و بعد از مدّتی در دفتر ثبت اختراعات مشغول به کار شد و به شهر «برن» انتقال یافت. کمی بعد از انتقال به شهر برن انیشتین با میلواماریچ هم کلاسی قدیم خود در مدرسه پلی تکنیک ازدواج کرد و حاصل آن دو پسر پی در پی بود که اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. کار انیشتین در دفتر اختراعات خالی از لطف نبود و حتّی بسیار جالب می‌نمود وظیفه وی آن بود که اختراعات را که به دفتر مذبور می‌آوردند، مورد آزمایش اوّلیه قرار می‌داد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN lang=FA dir=rtl>شاید تمرین در همین کار موجب شده بود که وی با قدرت خارق العاده و بی‌مانند بتواند همواره نتایج اصلی و اساسی هر فرض و نظریه جدیدی را با سرعت درک و استخراج کند. چون انیشتین بخصوص به قوانین کلی فیزیک علاقه داشت و به حقیقت در صدد بود که با کمک محدودی میدان وسیع تجارت را به وجهی منطقی استنتاج کند. البته این خود نیاز به تلاشی وافر داشت آرمان او درک بسیار کلی تر و بزرگتری از عناصر فیزیکی بود و در نهایت به چنین برداشت کلی دست یافت و به قول اندیشمند سرشناس ارد بزرگ : کمر راه هم در برابر آرمان خواهی برآزندگان خواهد شکست . آلبرت پس از آن سعی کرد دوباره خود را به محیط دانشگاه نزدیک کند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> .</P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Arial"><v:shape id=_x0000_i1026 style="WIDTH: 3in; HEIGHT: 1in" type="#_x0000_t75"><v:imagedata o:title="" src="file:///C:\DOCUME~1\Best\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_image003.wmz"></v:imagedata></v:shape></SPAN></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN lang=FA dir=rtl>آخرین سالهای زندگی انیشتین</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> <BR><SPAN lang=FA dir=rtl>این دوران تجسس در نیمه انزوای شهر پرنیستون با اضطراب و اغتشاش آمیخته ‌شده بود. هنوز ده سال دیگر از زندگی انیشتین باقی مانده بود، لیکن این دوره ده ساله درست مصادف با هنگامی بود که عصر بمب اتمی شروع می‌گردید و بشریّت تمرین و آموزش خویش را در این زمینه آغاز می‌کرد. بنابراین مسأله واقعی که برای او مطرح شد موضوع چگونگی پیدایش بمب اتمی نبود، با وجود اینکه منظور ما در اینجا دادن چشم اندازی مختصر از روابط انیشتین با حوادث بزرگ سیاسی آخرین سالهای زندگی او می‌باشد، باز هم اگر از دو موضوع اساسی یاد نکنیم همین چشم انداز هم ناقص خواهد بود. یکی از آنها نامه مشهور است که وی می‌بایست برای همکاری خود در شوروی سابق بفرستد و دوم شرح وقایعی است که در اوضاع و احوال فیزیکدانان آمریکایی ، خاصه دانشمندان اتمی ، در داخل مملکت خودشان تغییر بسیار ایجاد کرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN lang=FA dir=rtl>اکنون می‌توانیم بصورت شایسته‌تری همه آنچه را که گهگاه موجب تیره شدن پایان زندگی وی می‌شد مشاهده کنیم و سرانجام روز هجدهم آوریل 1955 در شهر پرنیستون در گذشت</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none" align=center></SPAN></FONT></FONT></P> text/html 2009-04-06T11:36:09+01:00 imansp.mihanblog.com ایمان سیری پلنگ دره چشم و چشمی http://imansp.mihanblog.com/post/2 <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>متاسفانه بسیاری از خانواده ها ما بدون توجه به نیاز های واقعی زندگی خود دچار اشتباهی به نام چشم و هم چشمی می شوند ! آنها احتمالا مسیر واقعی زندگی خود را گم کرده اند به گفته اندیشمند کشورمان : آنکه در بیراهه قدم بر می دارد آرمان و هدف خویش را گم کرده است . در این ارتباط خانم کفایت امیرپور نماینده امور زنان در وزارت اقتصاد و امور دارایی می گوید :بسیاری از مشکلات خانواده‌ها به خاطر چشم و هم چشمی در خرید وسایل و لوازم خانه در طول زندگی است، بعضی از زنان به منظور تعویض وسایل خانه و به دنبال تشریفات و ظواهر زندگی به خصوص در نزدیکی ایام نوروز،‌ همسران خود را به هر زحمت و مشقتی می‌اندازند تا لوام قدیمی خانه را عوض کند. ‌اکثر زنان جامعه ما زنان قانعی هستند و در مقابله با مشکلات و مسائل سخت زندگی با شوهران خود همراهی می‌کنند ولی تعدادی ‌هم هستند که در برابر خواست‌های خود گذشت نمی‌کنند ، طمع و زیاده‌خواهی در زندگی هم برای مرد و هم برای زن در بسیاری از موارد به بحران‌های جدی در زندگی‌های مشترک ختم می‌شود. داشتن تفاهم در برابر اختلافات و مسائل زندگی همچنین همفکری زوجین در موارد خاص به خصوص مشکلات مالی از جمله مهم‌ترین عوامل کاهش تنش‌ها ‌در زندگی‌‌ است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT face="Times New Roman" size=3>FPRIVATE "TYPE=PICT;ALT=http://www.pouyan.ws/photos/misc/valentine-01.jpg"</FONT><SPAN style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Arial"><?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" /><v:shapetype id=_x0000_t75 stroked="f" filled="f" path="m@4@5l@4@11@9@11@9@5xe" o:preferrelative="t" o:spt="75" coordsize="21600,21600"> <v:stroke joinstyle="miter"></v:stroke><v:formulas><v:f eqn="if lineDrawn pixelLineWidth 0"></v:f><v:f eqn="sum @0 1 0"></v:f><v:f eqn="sum 0 0 @1"></v:f><v:f eqn="prod @2 1 2"></v:f><v:f eqn="prod @3 21600 pixelWidth"></v:f><v:f eqn="prod @3 21600 pixelHeight"></v:f><v:f eqn="sum @0 0 1"></v:f><v:f eqn="prod @6 1 2"></v:f><v:f eqn="prod @7 21600 pixelWidth"></v:f><v:f eqn="sum @8 21600 0"></v:f><v:f eqn="prod @7 21600 pixelHeight"></v:f><v:f eqn="sum @10 21600 0"></v:f></v:formulas><v:path o:connecttype="rect" gradientshapeok="t" o:extrusionok="f"></v:path><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:lock aspectratio="t" v:ext="edit"></o:lock></v:shapetype><v:shape id=_x0000_i1025 style="WIDTH: 3in; HEIGHT: 1in" type="#_x0000_t75"><v:imagedata o:title="" src="file:///C:\DOCUME~1\Best\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_image001.wmz"></v:imagedata></v:shape></SPAN></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>و در پایان امیرپور می گوید : اخلاق نیکو و صمیمیتی که بین زوجین برقرار است، می‌تواند در حل بسیاری از مشکلات خانوادگی کارساز بوده و محیطی امن و تؤام با آرامش را فراهم سازد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Arial"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P> text/html 2009-04-05T15:01:54+01:00 imansp.mihanblog.com ایمان سیری پلنگ دره تحقیق در مورد اسراف http://imansp.mihanblog.com/post/1 <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT face="Times New Roman" size=3>« <SPAN lang=FA dir=rtl>وَالذینَ اذااَنفَقوا لَم یُسرفوُا و لَم یَفتروُاوَكانَ‏بینَ ذلكَ قواماً</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>»</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT face="Times New Roman" size=3>( <SPAN lang=FA dir=rtl>فرقان/ 67</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>) </FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT face="Times New Roman" size=3>« <SPAN lang=FA dir=rtl>آنان كسانى هستند كه هرگاه انفاق كنند ، نه‏اسراف كنند و نه سختگیرى، بلكه در میان این دو، اعتدال‏ مى‏ورزند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.»</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>این آیه،بیانگر یكى از مهمترین مسایل زندگى است كه رعایت آن ‏موجب آسایش و آرامش فرد و جامعه شده و باعث گشودن گره‏هاى مشكلات ‏و برطرف شدن بسیارى از نابسامانى‏هاى اجتماعى و اقتصادى ‏مى‏گردد . و مى‏توانازآن به عنوان معجزه زندگى یاد كرد، و آن مساله اعتدال در انفاق و مصرف است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>اعتدال،یعنى میانه‏روى و حدفاصل بین افراط و تفریط، كه چنین‏كارى از نظر اسلام در همه چیز ، محبوب و مطلوب است ، قرآن ‏مسلمانان را به خاطر پیروى از اسلام، به عنوان «امت وسط‏» یعنى ‏امت معتدل خوانده ومى ‏فرماید: « وَكذلكَ جَعلناکُم اَمةٌ وَسَطاً»( بقره /143) این‏گونه شما را امت میانه قرار دادیم</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>امیرمؤمنان على(ع) آنان را كه از راه اعتدال به سوى افراط یاتفریط كشانده مى‏شوند، جاهل خوانده و مى‏فرماید: « لا تَرَی الجاهِلُ الّامفرطا او مفرطا » همیشه جاهل را نمى‏نگرى جز این كه یا زیاده‏روى مى‏كند، و یا كم مى‏آورد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>در آیه مورد بحث،كه بیانگریکی ازنشانه های بندگان ممتاز خداست ، از یكى از شاخه‏هاى مهم اعتدالى ، كه مربوط به امور اقتصادى‏ و زندگى اجتماعى است سخن به میان آورده،كه نقش مهمى در اصلاح ‏زندگى و سامان یافتنشؤون اجتماعى و خانوادگى دارد؛ و آن رعایت‏اعتدال در مصرف است ، یعنى انسان مسلمان، در انفاق و مصرف، نه‏اسراف مى‏كند و نهسختگیری، بلكه راه میانه ی بین این دو را برمى‏گزیند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT face="Times New Roman"><B><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 18pt">نكوهش اسراف در اسلام</SPAN></B><B><SPAN style="FONT-SIZE: 18pt"><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></SPAN></B></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>اسراف،به معنى هرگونه زیاده ‏روى و تجاوز از حد اعتدال در هرچیزى است كه انسان آن را به جا مى‏آورد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. </FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>اسراف مصادیق مختلف دارد .یكى از شاخه‏هاى آن،كه در آیه موردبحث از آن نهى شده ، اسراف در مصرف است؛ مانند: اسراف در خوردن وآشامیدن، اسراف در دور ریختن غذاهاى اضافى ، اسراف در صرف ‏هزینه‏هاى گزاف در امور تجملى، تزیینى، تشریفات بى ‏محتوا و</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>...</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>حتى اگر در عبادت زیاده‏روى شود،مثلا در وضو یا غسل، آب بیش ازحدِّ عقلى و طبیعى مصرف گردد، اسراف است . بر همین اساس ،‏پیامبر(ص) فرمود: « فى الوضوء اسراف، و فى كل شى‏ء اسراف‏ » دروضو و در هر چیزى مى‏تواند اسراف راه یابد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>شخصى به نام عباسى به محضر امام رضا(ع)مشرف شد و پیرامون ‏شیوه صحیح مصرف در خانه نسبت‏ به هزینه زندگى،همسر و فرزند وسایر شوون سؤال كرد، حضرت رضا(ع) در پاسخ فرمود: « باید مصرف تو،به گونه‏اى باشد كه بین دو كار ناپسند(اسراف وسختگیری) قرارگیرد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. »</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>عباسى پرسید: منظورتان از این سخن چیست ؟ امام فرمود: آیا سخن خدا در قرآن را نشنیده‏اى كه اسراف و سختگیری را ناپسند مى‏شمرد ومى‏فرماید « والذین اذا انفقوا</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>...»</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT face="Times New Roman" size=3>« <SPAN lang=FA dir=rtl>بندگان خداى رحمان كسانى هستند كه هرگاه انفاق كنند، نه اسراف‏كنند و نهسختگیری، بلكه میان این دو(حد اعتدال)را مى‏گیرند» بنابراین در مورد معاش و هزینه زندگى اعضاى خانواده، در خرید ومصارف، میانه ‏رو باش</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>مطابق روایت دیگر، یك روز امام صادق(ع) در نزد شاگردان، همین‏آیه (67 فرقان) را تلاوت فرمود، آنگاه مشتى سنگریزه از زمین ‏برداشت، محكم در دست گرفت و فرمود: این همان بخل و سختگیرى‏است (كه در آیه از آن نهى شده است) سپس مشت دیگرى برداشت و چنان ‏دست ‏خود را گشود كه همه آن بر روى زمین ریخت و فرمود: این همان‏اسراف است، بار سوم مشت دیگرى برداشت و كمى دست‏خود را گشود،به گونه‏اى كه مقدارى فرو ریخت، و مقدارى در دستش باقى ماند وفرمود: «این همان اعتدال بینسختگیری و اسراف است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.»</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>در قرآن،در آیات متعدد از اسراف در مصرف و انفاق نهى شده است‏.به عنوان نمونه نظر شما را به چند آیه جلب مى‏كنیم</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN> :</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT face="Times New Roman" size=3>1.« <SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN lang=FA dir=rtl><SPAN dir=rtl></SPAN>کُلوُا وَ اشرَبوا وَ لا تُسرفُوا». بخورید و بیاشامید ولى‏اسراف نكنید.( اعراف/31</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>)</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT face="Times New Roman" size=3>2.«<SPAN lang=FA dir=rtl>وَ آتوا حَقَهُ یوم حَصادِه و لا تُسرفوا»( انعام/ 141)هنگام درو، حق‏ زكات(غلات و...)را بپردازید، ولى (در انفاق)اسراف نكنید</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT face="Times New Roman" size=3>3.<SPAN lang=FA dir=rtl>روایت‏شده، فقیرى به محضر پیامبر(ص)آمد و تقاضا كرد كه آن ‏حضرت پیراهنش را به او ببخشد. پیامبر(ص) پیراهن را از تن خود بیرون آورد و به او داد، و چون پوشش دیگر نداشت، در خانه به ‏طورعریان نشست و حتى براى نمازبیرون نرفت، كافران درغیاب، آن حضرت را سرزنش كردند و به او چنین تهمت زدند كه خواب ‏و لهو، آن حضرت را از نماز بازداشته است. در این هنگام این آیه‏ نازل شد: «ولاتجعل یدك مغلوله الى عنقك و لا تبسطها كلى البسط فتقعد ملوما محسورا» (اسراء 29) هرگز دستت را برگردنت زنجیر نكن(بخل‏نورز)و بیش از حد(اعتدال نیز)دست‏خود را مگشاى تا مورد سرزنش‏قرار گیرى و از كار فرو مانى</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>براساس همین آیات و دستورهاى الهى، پیامبر(ص) فرمود: «ما مِن نَفَقَةٍ احبُّ الی الله مِن نفقة قصد و یبغض الاسراف» هیچ انفاقى درپیشگاه خدا محبوب ‏تر از انفاق معتدلانه نیست. و خداوند اسراف درانفاق را دشمن دارد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>نیز بر همین اساس پیامبر(ص) و امیرمومنان على(ع) و سایرامامان علیهم السلامبسیار ساده مى‏زیستند، و از هرگونه تجمل ‏گرایى وتشریفات پرهیز جدى مى ‏نمودند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>امیرمومنان على(ع) براى كارگزاران خود چنین نامه مى‏نوشت</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>:</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT face="Times New Roman" size=3>«<SPAN lang=FA dir=rtl>آدِقوُااَقلامَکُم، وَ قارِبوُابَینَسُطوُرِکُم، وَ احذِفوُاعَن فُضوُلِکُم ،واقصدوُالمَعانی، و ایّاکُم والاكثار، فانَّ اموالُالمُسلمینلا تَحتَمِلُ الضَّرر» سر قلم‏ها را نازك‏ تر كنید، بین سطرها را نزدیك‏ نمایید، ازاستفادهواژه‏هاى زاید بپرهیزید، معانى را هدف ‏قرار دهید و از پرچانگى و زیاده ‏روى دورى نمایید، زیرا نباید به ثروت مسلمانان آسیب برسد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>نیز فرمود: « آگاه باشید ؛بخشیدن مال در جاى ناروا، بریز وبپاش و بیهوده نمودن آن است، این گونه بخشش ، بخشنده را در دنیا بالا مى‏برد، ولى در روز رستاخیز به پایین مى‏كشاند ، و در پیش‏مردم او را محترم مى‏كند، ولى در پیش خدا خوار مى‏گرداند . هركس ‏مال خود را در جاى نادرست و نزد ناشایستگان گذاشت، خداوند شكرآن مال را به او حرام مى‏نماید</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.»</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>در ادامه فرمود:«مَن اَنفَقَشیئاً فىغَیرِطاعَةِ اللهفَهُوَ مُبذِرٌ» كسى كه چیزى ازمال خود را در راه غیر خدا مصرف كند، چنین كسى اسراف كار است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN lang=FA dir=rtl><SPAN dir=rtl></SPAN><FONT face="Times New Roman" size=3>یاسر خادم مى‏گوید: روزى غلامان امام رضا(ع) میوه مى‏خوردند، ولى‏هنوز آن را به طور كامل نخورده، به گوشه‏اى مى‏انداختند، آن حضرت‏ اینعمل اسراف كارانه آنها را دید و خشمگین شد . به آنها فرمود</FONT></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><FONT face="Times New Roman" size=3>:</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT face="Times New Roman" size=3>«<SPAN lang=FA dir=rtl>سبحان الله! اگر شما به این میوه‏ها نیاز ندارید، انسان‏هایى‏هستند كه نیاز دارند، چرا دور مى‏ریزید؟ آنها را نگه دارید و به ‏نیازمندان بدهید</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.»</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>و امام صادق(ع) در ضمن نهى از دور افكندن هسته خرما، و نكوهش ‏اسراف كاران فرمود: «حتى ته مانده آب ظرفى را به دور نریزید كه اسراف است</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.»</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><BR style="mso-special-character: line-break"><BR style="mso-special-character: line-break"><FONT face="Times New Roman"></FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT face="Times New Roman"><B><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 18pt">پرهیز شدید امام خمینى از اسراف در مصرف</SPAN></B><B><SPAN style="FONT-SIZE: 18pt"><o:p></o:p></SPAN></B></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>حضرت امام خمینى قدس سره، كه در عمل به دستورات اسلام، بسیارجدى و نمونه بودند، در مورد اسراف در همه ابعادش و به ویژه درمصرف، حساسیت مخصوصى داشتند، به عنوان نمونه نظر شما را به سه ‏مورد زیر جلبمی کنیم</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>: </FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT face="Times New Roman" size=3>1- <SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN lang=FA dir=rtl><SPAN dir=rtl></SPAN>یكى ازمسؤولین دفتر امام خمینى قدس سره مى‏نویسد: یك بارمسؤول امور مالى، پشت ‏یك پاكت چیزى نوشت و به امام داد . امام‏در یك كاغذ كوچك جواب آن را داد و در زیر آن چنین نوشت: شما دراین قطعه كوچك نیز مى‏توانستید بنویسید</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. » </FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>از این رو آن برادر خورده‏ كاغذها را جمع و جور مى‏كرد و دركیسه‏اى مى‏گذاشت، و هنگامى كه مى‏خواست، براى امام چیزى بنویسد،روى آن كاغذ پاره‏ها مى‏نوشت، امام هم زیرش جواب مى‏نوشتند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT face="Times New Roman" size=3>2- <SPAN lang=FA dir=rtl>خانم زهرا مصطفوى(دختر امام)از خاطرات دوران كودكى‏خود، چنین مى‏گوید</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>:</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>درس امام در ساعت ‏یازده و نیم تمام مى‏شد . ایشان در این هنگام‏بیست دقیقه با ما(كه كودك بودیم) بازى مى‏كرد، سپس ده دقیقه به ‏ظهر، براى انجام مقدمات نماز حاضر مى‏شد . امام با خرید اسباب‏بازى خیلى مخالف بودند و مى‏گفتند: این پول باطلى است . باوسایلى مانندگِل، تیله درست مى‏كردیم، بعد مى‏چیدیم و مى‏گفتیم هركس به این تیله‏ها بزند برنده است، بازى بیست دقیقه ما این گونه‏ساده بود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>...</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT face="Times New Roman" size=3>3-<SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN lang=FA dir=rtl><SPAN dir=rtl></SPAN>یكى از اعضای دفتر امام خمینى(ره) نقلمی کند: یك روز برطبق وظیفه‏اى كه هر ماه بر عهده داشتیم، در پایان ماه صورت‏مخارج ماهیانه را(در جماران) به خدمت امام فرستادیم، و در ضمن‏آن مخارج خانه امام از مهمانى‏ها، رفت وآمدهاى امام، پول برق‏خانهو ...را نوشته بودیم . هنگامى كه صورت مخارج را نزد امام‏ ‏فرستادیم، پس از نیم ساعت‏ حاج احمدآقا(فرزند امام) تلفن زد وگفت: از وقتى كه صورت حسابراداده‏اید، امام مرتب لب باغچه قدم‏مى‏زند و سخت ناراحت است، زیرا مخارج خانه امام در این ماه ازده هزار تومان(آن عصر) تجاوز كرده است لذا امام مى‏فرماید</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>:</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT face="Times New Roman" size=3>«<SPAN lang=FA dir=rtl>اگر خرج خانه من از ده هزار تومان تجاوز كند، من اصلا ازاین جا مى‏روم</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.»</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>حاج احمد آقا به من گفت: شما ببینید كه خرج اضافى در این ماه‏ چه بوده است،تا به آقا بگوییم و خیال امام راحت‏شود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>ما پس از جستجو در دفاتر، سه قلم خرج اضافه آن ماه را یافتیم كه ابداً مربوط به خانه امام نبود ، است، مثلا</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>:</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT face="Times New Roman" size=3>- <SPAN lang=FA dir=rtl>گازوئیلى كه از خانه امام زیاد آمده بود ما گفتیم كه آن‏را در انبار حسینیه جماران بریزند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT face="Times New Roman" size=3>- <SPAN lang=FA dir=rtl>ماشینى كه خانواده حضرت امام را مى‏برد، و براثربى‏توجهى راننده خسارتى به آن وارد شده بود ، و هزینه‏اى پیدا نموده بود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT face="Times New Roman" size=3>- <SPAN lang=FA dir=rtl>برزنتى براى خانه حضرت امام تهیه شده بود تا داخل‏ منزل ایشان از بالاى پشت‏بام دیده نشود، زیرا پاسداران در آنجا پاس مى‏دادند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>صورت این چند قلم اضافه خرج را خدمت امام فرستادیم، درنتیجه ایشان احساس آرامش كرده و آسوده خاطر شدند. از همین یك ‏نمونه مى‏توان شدت پرهیز امام از اسراف و زیاده ‏روى در مخارج‏ خانه را به دست آورد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT face="Times New Roman"><B><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 18pt">دورى از تقتیر و سختگیرى</SPAN></B><B><SPAN style="FONT-SIZE: 18pt"><o:p></o:p></SPAN></B></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>اعتدال در مصرف یكى از ویژگى‏هاى بندگان ممتاز الهى است، كه در میانه دو چهره قرارگرفته است، نخست جنبه افراطى آن است‏كه از آن به اسراف و تبذیر یاد مى‏شود كه بیان گردید، دوم جنبه‏ تفریطى آن كه چهره تفریط ، اعتدال در مصرف است كه از آن به‏ تقتیر یا سختگیرى و زندگى رنج‏آور تعبیر مى‏گردد . اسلام دین سمحه‏ و سهله است، هرگز حاضر نیست كه مسلمانان در سختى و رنج اقتصادى‏زندگى كنند . باید با كار و كوشش و سرپنجه تدبیر، شكل زندگى رابه شیوه‏اى تبدیل كرد كه موجب وسعت در زندگى و آسایش گردد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>. </FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>پیامبر اكرم(ص)همان گونه كه از اسراف جلوگیرى مى‏كرد، به‏موازات آن از اقتار وسختگیری در زندگى، نهى مى‏نمود. رسول‏اكرم(ص)فرمود: «اِنَّ مِن سَعادَةِ المَرءِ المُسلِمِ اَن یشبهَهُ وَلَدَه</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>....»</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT face="Times New Roman" size=3>" <SPAN lang=FA dir=rtl>از سعادت و خوشبختى انسان مسلمان،آن است كه داراى فرزندى باشدكه ‏در نیكى، شبیه به خود اوبوده و نیز داراى همسر زیبا و دیندار، ومركب راهوار و خانه وسیع باشد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>."</FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>در ماجراى ابولبابه( گفتن یك راز نظامى حكومت اسلامىبه یهودیان ) به گناه خود پى برد و توبه حقیقى كرد و پس ازمدتى آیه 102 سوره توبه در پذیرش توبه او از جانب خداوند نازل‏شد، پیامبر(ص)با تلاوت آن آیه، به او بشارت داد. ابولبابه به‏پیامبر(ص)عرض كرد: اجازه بده به شكرانه قبول شدن توبه‏ام، نصف‏اموالم را انفاق كنم . پیامبر(ص)اجازه نداد. او عرض كرد: اجازه ‏بده یك سوم آن را انفاق كنم، پیامبر(ص) اجازه داد</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>این كه پیامبر(ص)اجازه انفاق نصف اموال او را نداد، براین اساس‏بود كه وی و خانواده‏اش،گرفتار سختى و تنگنا در معیشت نگردند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>این بحث را باذکر روایتی به پایان می بریم : یكى از مسلمانان مدینهکهداراى چند كودك ‏بود، و شش غلام داشت، در بستر مرگ قرار گرفت. قبل از مرگ خود به‏خاطر جلب پاداش‏ الهى، شش غلامش را آزاد نمود. پس از آن كه ازدنیا رفت، مسلمانان پس از غسل و تكفین، او را به خاك سپردند.سپس ماجراى او را در مورد آزادسازى غلامان، و فقر فرزندانش به‏آن حضرت خبر دادند. پیامبر(ص) فرمود: « اگر من اطلاع مى‏یافتم نمى‏گذاشتم‏جنازه او را در قبرستان مسلمانان دفن كنید، زیرا او كودكان خودرا از ثروتش بى‏نصیب نمود، و آنان را فقیر و بى‏پناه گذاشت، تا دست گدایى به سوى مردم دراز كنند</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.»</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal style="MARGIN: 5pt 0cm; DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><FONT size=3><FONT face="Times New Roman"><SPAN lang=FA dir=rtl>این ماجرا در عین آن كه بیانگر نكوهش اسراف در انفاق است ، نیز حاكى از آن است كه نباید موجب سختى و فشار در زندگى اعضاء خانواده شود . بلكه باید اعتدال در مصرف را با توجه به همه‏جوانب رعایت نمود</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN>.</FONT></FONT></P> <P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Arial"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>